{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرونده ی باز

پرونده ی باز....؟
فصل 1
p2

از کافه که بیرون اومدن، باد سردی به صورتشون خورد. خیابونای سئول حالا وارد فازِ «شلوغیِ شبانه» شده بود. ماشین‌های مدل‌بالا با چراغ‌های روشن، خیابون‌ها رو مثل رگ‌های نورانی شهر می‌کردن. لیسا پشت فرمون ماشین مشکی و ماتِ «بلک‌پینک» نشست؛ ماشینی که ظاهرش معمولی بود ولی زیر کاپوتش یه هیولای واقعی پنهان بود.

جنی صندلی جلو نشست و نگاهش رو دوخت به شیشه‌های دودی شهر. جیسو و رزی هم عقب نشسته بودن. هنوز کسی حرفی نمی‌زد. همه‌شون می‌دونستن این آرامش قبل از طوفانه.

جیسو که داشت روی تبلتِ مخصوص تیم اطلاعات رو بالا و پایین می‌کرد، با لحن آرومی که سعی می‌کرد لرزش پنهانش رو مخفی کنه، گفت: «بچه‌ها، دیتابیسِ امنیتیِ محلی می‌گه همین چند دقیقه پیش، یه سیگنالِ نویزی توی سیستم‌هایِ نظارتیِ اون منطقه ثبت شده. درست همون‌جایی که گفتن.»

رزی با تعجب پرسید: «نویز؟ یعنی هک شده؟»

لیسا فرمون رو چرخوند و وارد اتوبان اصلی شد. «دقیقاً. یه جورایی دارن ردپای دوربین‌ها رو پاک می‌کنن. این دیگه کارِ یه دزدِ ساده نیست. کارِ کسیه که می‌دونه چطوری از لایِ درزِ قانون فرار کنه.»

جنی سرش رو به شیشه تکیه داد. «دقیقاً یادِ اون زمانی می‌افتم که با بچه‌های **استری کیدز** سرِ یه پرونده‌یِ کپی‌رایتِ دیجیتال کار می‌کردیم. اونا هم دقیقاً همین‌طوری سیستم‌ها رو می‌ترکوندن. اگه سر و کله‌یِ اون‌ها هم توی این ماجرا پیدا بشه، یعنی کار خیلی جدی‌تر از این حرفاست.»

لیسا خنده‌ی کوتاهی کرد، از اون خنده‌های عصبی که فقط وقتی می‌خواست تمرکز کنه می‌زد. «استری کیدز؟ اونا حداقل استایلِ کاری‌شون «آشوبِ محض»ـه. ولی این یکی... این یکی خیلی «تمیز» عمل کرده. انقدر تمیز که انگار اصلاً اتفاقی نیفتاده.»

رزی گوشیش رو چک کرد. «جیسو، توی شبکه‌های اجتماعی چیزی نیست؟»

جیسو سرش رو تکون داد. «فعلاً که همه چی عادیه. مردم دارن تو اینستاگرامشون عکسِ شامشونو می‌ذارن، غافل از اینکه چند کوچه پایین‌تر...» مکث کرد. «راستی، شنیدید اعضای **بی‌تی‌اس** هم امشب توی همین منطقه‌ان؟ ظاهراً یه جلسه کاریِ سطح بالا داشتن.»

جنی چشماش رو باریک کرد. «بی‌تی‌اس؟ اونا معمولاً خودشون رو درگیرِ این بازی‌های خیابونی نمی‌کنن، مگر اینکه پایِ چیزِ مهمی وسط باشه. نکنه...»

«نکنه چی؟» لیسا از توی آینه به جنی نگاه کرد.

«نکنه اونا هم بویِ این پرونده رو زودتر از ما شنیده باشن؟» جنی این رو گفت و نگاهش رو دوباره به مسیر دوخت. «هرچی هست، امشب قراره طولانی‌ترین شبِ سئول باشه.»

لیسا پاش رو گذاشت روی گاز. ماشین تویِ ترافیکِ نیمه‌شب مثل یه سایه می‌لغزید. اونا هنوز نرسیده بودن. هنوز کیلومترها با مقصد فاصله داشتن، اما حسِ سنگینیِ چیزی که در انتظارشون بود، توی فضایِ بسته‌ی ماشین موج می‌زد.

جیسو زمزمه کرد: «فقط امیدوارم قبل از اینکه کسی دیگه متوجه بشه، ما به اون انبار برسیم.»

جنی با لحنی سرد جواب داد: «ما نمی‌ریم انبار که فقط نگاه کنیم جیسو... ما می‌ریم که بفهمیم کی داره نظمِ این شهر رو به هم می‌زنه. و باور کن، من از اونایی که بازی‌شون رو کثیف می‌کنن، متنفرم.»

ماشین با سرعت از کنارِ برج‌هایِ بلندِ شیشه‌ای گذشت. هنوز تا صحنه اصلی راه زیادی بود... خیلی زیاد.


و این داستان ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پرونده ی باز....؟ فصل 1p3ماشین سیاه بلک‌پینک، مثل یه شبح توی...

پرونده ی باز....؟ فصل 1p4جنی و جیسو، مثل دو سایه، از لابه‌لا...

پرونده ی باز....؟ فصل 1p1هوای سئول در آستانه‌ی غروب، مثل همی...

توروخدا تورو جان هرکی دوست دارید تو کامنتا درخواستی ندید... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط