{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید :

مردی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید :
مسجد را برای رضای خدا ساختی یا اینکه بین مردم شناخته شوی؟
مرد پاسخ داد :
معلوم است برای رضای خداوند!
بهلول خواست اخلاص مرد را بیازماید
در نیمه های شب بهلول رفت و روی دیوار مسجد نوشت این مسجد را بهلول ساخته است
صبح که مردم برای ادای نماز به مسجد آمدند نوشته روی دیوار را میخواندند و میگفتن خدا خیرش بدهد
مرد طاقت نیاورد و فریاد سر داد ایهاالناس بهلول دروغ میگوید
این مسجد را من ساختم
من از مال خود خرج کردم و شما او را دعای خیر میکنید!
بهلول خندید و پاسخ داد
معامله تو باخلق بوده نه با خالق ! بیایید در زندگیمان با خدا معامله کنیم.
دیدگاه ها (۱)

ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست،بی بادهٔ گُلرنگ نمی‌شاید زیس...

هنوزاز شب دمی باقی ست، می خواند در او شبگیر،وشب تاب، از نهان...

دریاب که از روح جدا خواهی رفتدر پرده اسرار فنا خواهی رفتمی ن...

خاکی که به زیر پای هر نادانی استکفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است...

مردی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید : مسجد را برای رضای خدا س...

@HakimDarvishiمردی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید : مسجد را ب...

مردی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید : مسجد را برای رضای خدا س...

شخصی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید : مسجد را برای رضای خدا س...

مردی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید : مسجد را برای رضای خدا س...

✍ شخصی مسجدی ساخت بهلول از او پرسید:مسجد رابرای رضای خدا ساخ...

شخصی مسجدی ساخت بهلول ازاو پرسید :مسجد رابرای رضای خدا ساختی...

#داستان_امشب... مسجد بهلول!!می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول...

مسـجدی می ساختند ، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط