{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۱

پارت ۲۱
از زبون هلیا
وارد اون اتاق شدیم . خیلی اتاق خوبی بود . هیچ جنازه ای توش نبود . خوشم اومد . ولی بازم حس میکردم . که اون سایه دنبالمونه .
رفتم و در گوش ترنم گفتم : تو ام حس میکنی اون سایه رو ؟
ترنم : اوهوم
به نفس هم گفتم ولی اون انگار خیلی استرس داشت و با صدای لرزون جوابم رو میداد .
من : نفسی خوبی .؟؟
نفس : آ..آ..آر ....آره آره خوبم .
ولی معلوم بود اصلا حالش خوب نیست ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون نفس
حالم اصلا خوب نیس . نمیدونم چرا . ولی از اون سایه متنفر بودم . حس میکردم بیشتر دور من یاد . هوووف از اون روزی که اومد و خون منو خورد . تصمیم گرفتم خودم اونو بکشم چون از همه بیشتر به من اسیب زد.وقتی داشت خون منو میخورد خیلی خیلی زیاد داشتم درد میکشیدم . اصلا فکرشم منو به درد میاره .
یه بار که اون سایه گذشت تونستم چهره شو تشخیص بدم . اره خودش بود . پس وقتشه .
میدونستم آرشام اون میخ رو کجا گذاشته . داشت اخر از همه میومد منم یکم از سرعتم کم کردم و رفتم پشت سرش . اروم طوری که گفهمه میخو از تو پارچه اش دراوردم . و توی دستام مشت کردم . بعدم ازش فاصله گرفتم .
اتاقه خیلی طول و دراز دار بود ـ دیگه داشتیم برمیگشتیم و من هم از وجود اون خون اشام نا امید شده بودم . ولی نتونستیم از در رد بشیم . یهو یه صدای ترسناک اومد وقتی برگشتیم با اون خون اشام روبه رو شدیم .
خون اشام : هه دیگه آخره خطه . هر چی بهتون گفتم نزدیک منو این خونه نشید قبول نکردید و سمج تر از این حرفا بودید . الانم شما ها میرید قاطی همون جنازه ها . اول خون همه تون رو می خورم . بعدم تیکه تیکه تون میکنم و ... به همون زیر زمین میفرستمتون . میدونین اونجا جای کیاست ؟ هه نچ نمیدونین . اون جا تموم کسانی که اومدن دنبال من تو این عمارت و قصد داشتن منو بکشن و موفق نشدن رو جمع میکنم و ... وقتی تعدادشون به ۵۰ نفر رسید همه ی این روستا رو اتش میزنم . بعم میرم و ... یه عمارت خون جدید میسازم . حالا اینو بدونین که با شما شش نفر ؛ ادمای اون زیر زمین میشن ۵۰ تا . و این روستا ...
آرشام : هدفت از این کار ها چیه ؟
خون اشام : هه شما ها هدفتون از اومدن به این جا چیه ؟
رادوین با صدای لرزون گفت : اولا که این شغل ماست . دوما برای نجات جون این مردم روستا. دلیل از این قانع کننده تر؟
خون اشام : باشه ولی فعلا که من دلیلی برای زنده موندنتون نمی بینم . پس خوبه اول از دخترا شروع کنم . خون شون رو بخورم و ... ادامه داستان . ...
بعدم بیام سراغ شما پسرا . هوم؟
اول از تو شروع میکنم . ( به هلیا اشاره کرد ) .
رنگ از رخ هلیا پرید. متین سرخ شده بود . خون اشام یکم اومد جلو . نزدیک هلیا بود ولی هنوز سه یا چهار متر فاصله داشتیم .
یکم که گذشت یهو در سرعت باد اومد و نزدیک هلیا شد و جیغش رفت هوا...
دیدگاه ها (۱)

بچه ها اگه کسی اسم خواننده و اسم اهنگ این فیلمو داره برام بگ...

پارت ۲۲ از زبون نفستقریبا سکته زدم خون اشام پرید سمت هلیا و ...

پارت ۲۰ از زبون ارشام خواب بودیم و باز من حس کردم کسی رو بال...

#زیر_نور_ماه پارت2تهیونگ گفت : اوفففف مبارزه طولانییجونگکوک ...

بله دوستان..این صدای خنده ی منه.. البته یکی از خنده هامبعد ک...

پارت ۶: سایه‌هایِ زیرِ پوستاز دید: جیمینبا هر قدمی که توی را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط