{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت2
تهیونگ گفت : اوفففف مبارزه طولانیی
جونگکوک گفت : حواست رو جمع کن..
حالا دوتا محافظ مدرسه باید در کنار هم می‌جنگیدند!
مبارزه تن به تن ...
و بازم مثل همیشه برنده جونگکوک و تهیونگ بود !
بعد از این که مبارزه تموم شد ...رنگ تهیونگ پرید چشم هاش قرمز شد ...تهیونگ بی‌حال بود نزدیک بود بیوفته که جونگکوک تهیونگ رو گرفت و گفت: آهای پس چته !
تهیونگ خواست بلند بشه ولی بدنش خیلی ضعیف بود ...
جونگکوک یاد حرفی افتاد که تهیونگ وقتی بچه بودن بهش زد ...
تهیونگ =《پدرم بهم گفته من بعد هر مبارزه طولانی بدن درد شدیدی میگیرم و به خون احتیاج پیدا میکنم البته این کم اتفاق میوفته اگه قبلش ورزش خاصی یا کار خواصی انجام داده باشم ‌!》
جونگکوک گیج و سردرگم بود نمیدونست چیکار کنه ... جونگکوک نفس عمیقی کشید و بعد سر تهیونگ رو بلند کرد و به گردن خودش نزدیک کردو گفت: میتونی خون منو بمکی!
تهیونگ با دست های بی جونش جونگکوک رو از خودش جدا کردو گفت : هع، من چند سالیه خون نمی‌خورم....فقط خون حیون میخورم ...
خون گرگینه هام تلخه دوس ندارم ..
جونگکوک گفت: ولی....
تا اومد حرفش رو ‌کامل کنه چند تا خون آشام اومدن و گفتن : سرورم سروم ...
تهیونگ رو از بغل جونگکوک گرفتن و رفتن ..
یکی از خون آشام ها وایساد و گفت : میدونم با ما مشکل داری ولی چرا شما گرگینه انقدر پستین !
جونگکوک چیزی نگفت ولی ذهنش پیش تهیونگ بود که حالش خوبه یا نه ..
بعد از چند دقیقه کلاس ها شروع شد جونگکوک سر هر کلاسی که حاضر میشد تهیونگ رو نمی‌دید!
ساعت ۱۲ شب بود جونگکوک رفت به خوابگاهش ..
خیلی خسته بود برای همین زود خوابش برد ..
وقتی بیدار شد دید دست و پاش رو بستن و فهمید دیشب داخل غذاش خواب آور ریخته بودن ..
یهو سه تا خون آشام جلوی جونگکوک حاضر شدن ..
جونگکوک گفت : چیکارم دارید ؟
یکی از خون آشام ها اومد جلو ..
جونگکوک وقتی صورتش رو دید فهمید خون آشام های بیرون از دبیرستانن
سنش میخورد ۷۲۱ سال باشه ...
گفت : تو چطور می‌تونی به ولیعهد خون آشام ها صدمه بزنی ..
جونگکوک گفت :اگه اون ولیعهد خون آشام هاست منم ولیعهد گرگینه هام بعدشم ما دیروز مبارزه با یه جادوگر رو داشتم ...تهیونگ خودش حالش بد شد ...
خون آشام گفت :هع که این طور ..
یهو در باز شد و تهیونگ اومد داخل ...
و با صدای بلند گفت : ولش کنید اون ربطی به این قضیه نداره ...
خون آشام ها با شنیدن صدای تهیونگ سرجاشون ایستادن کمی عقب رفتن و رو به تهیونگ تعظیم کردن ..تهیونگ گفت : میتونید برید بیرون..
اونا چشمی گفتن و رفتن بیرون...
دیدگاه ها (۰)

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

ددی خون آشام من

گل خونی پارت 52داشت کمربند جونگکوک در میاورد بعد هم کمربند خ...

عشق مافیا:)))!پارت سیزده : جونگکوک این صحنه رو دید و رگ گردش...

پارت ۸صدای شلیک هنوز توی گوشم می‌پیچید.به نوشته‌ی روی دیوار ...

پارت ۳۰ — «آخرین نقشه»صبح روز بعد، رها وارد پذیرایی شد و دید...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

HATE TO LOVE²(ویو:رز)خدمتکار:خب امروز...چشمی چرخوندم.پتو رو ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۵ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه ظهر_نویسنده "کارن":جونگکوک هنوز خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط