fake kook
fake kook
part⁷¹
رفتم بیرون زنگ زدم به ا.ت
ا.ت: الو
کوک: کجایی
ا.ت: خودمو تهیونگ اومدیم خرید
کوک: ادرستو بفرست
ا.ت: چیزی شده
کوک: سریع بفرست
ا.ت: فرستادم
گوشیو قطع کردم سریع رفتم سمت ا.ت
ا.ت: سلام چیزی شده کوک که اومدی
تهیونگ: خب ا.ت بیا وسایلتو بگیر من برم یا بمونم
کوک: به سلامت
تهیونگ: چیزی شده
کوک: گفتم که به سلامت
ا.ت: چرا اینجوری میکنی
کوک: اینجا چیکار میکنی
ا.ت: اومدم خرید کنم
کوک: با تهیونگ؟
ا.ت: اره
کوک: کسی که خودش دوس پسر داره میره با پسری که زن و بچه داره
ا.ت: منظورت چیه خودت میدونی که تهیونگ پسر عمومه
کوک: فقط پسرعموته مطمئنی
ا.ت: اره
کوک: پس چرا قرارای مارو کنسل میکنی میری باهاش خوشگذرونی
ا.ت: من؟
کوک: اره فقط پسر عموته که بغلت میکنه بوست میکنه
ا.ت: کی اینارو بهت گفته
کوک: چه فرقی میکنه
ا.ت: خیلی اتفاقی بود
کوک: شهربازی و کافه و بالکون و خونه هم رفتن و حتی باهم خرید رفتن هم اتفاقی تو تاحالا اصلا بامن یه قرار درست نزاشتی بعد با پسر عموت. حرفی ندارم بزنم
ا.ت: کوک تو چرا عصبانی میشی تهیونگ خودش به من گفت که بیام
کوک: پس توهم بدت نمیاد که بری
ا.ت: تروخدا درست رفتار کن داری میترسونیم
کوک: تهیونگ دوس داری بیشتر از من به عنوان دوس پسر
ا.ت: کی اینو گفته ها
کوک: اگه منو دوس داری و میخوای باهام باشی رابطتتو با تهیونگ سرد کن و اگر نمیخوای من کاری بهت ندارم برو با تهیونگ ولی نمیزارم زندگی خواهرمو خراب کنی
ا.ت: کوک چرا اینجوری میکنی گفتم که من فقط تهیونگ مثل پسر عمو میخوام همین
کوک: مطمئنی خوب فکراتو کردی
ا.ت: اره من تنها کسی که به عنوان دوس پسر میخوامش تویی
کوک: پس چرا قراراتو با من کنسل میکنی
ا.ت: ببخشید
کوک: پس تو تهیونگ فقط پسر عمو میبنی
ا.ت: اره
#کوک
#فیک
#سناریو
part⁷¹
رفتم بیرون زنگ زدم به ا.ت
ا.ت: الو
کوک: کجایی
ا.ت: خودمو تهیونگ اومدیم خرید
کوک: ادرستو بفرست
ا.ت: چیزی شده
کوک: سریع بفرست
ا.ت: فرستادم
گوشیو قطع کردم سریع رفتم سمت ا.ت
ا.ت: سلام چیزی شده کوک که اومدی
تهیونگ: خب ا.ت بیا وسایلتو بگیر من برم یا بمونم
کوک: به سلامت
تهیونگ: چیزی شده
کوک: گفتم که به سلامت
ا.ت: چرا اینجوری میکنی
کوک: اینجا چیکار میکنی
ا.ت: اومدم خرید کنم
کوک: با تهیونگ؟
ا.ت: اره
کوک: کسی که خودش دوس پسر داره میره با پسری که زن و بچه داره
ا.ت: منظورت چیه خودت میدونی که تهیونگ پسر عمومه
کوک: فقط پسرعموته مطمئنی
ا.ت: اره
کوک: پس چرا قرارای مارو کنسل میکنی میری باهاش خوشگذرونی
ا.ت: من؟
کوک: اره فقط پسر عموته که بغلت میکنه بوست میکنه
ا.ت: کی اینارو بهت گفته
کوک: چه فرقی میکنه
ا.ت: خیلی اتفاقی بود
کوک: شهربازی و کافه و بالکون و خونه هم رفتن و حتی باهم خرید رفتن هم اتفاقی تو تاحالا اصلا بامن یه قرار درست نزاشتی بعد با پسر عموت. حرفی ندارم بزنم
ا.ت: کوک تو چرا عصبانی میشی تهیونگ خودش به من گفت که بیام
کوک: پس توهم بدت نمیاد که بری
ا.ت: تروخدا درست رفتار کن داری میترسونیم
کوک: تهیونگ دوس داری بیشتر از من به عنوان دوس پسر
ا.ت: کی اینو گفته ها
کوک: اگه منو دوس داری و میخوای باهام باشی رابطتتو با تهیونگ سرد کن و اگر نمیخوای من کاری بهت ندارم برو با تهیونگ ولی نمیزارم زندگی خواهرمو خراب کنی
ا.ت: کوک چرا اینجوری میکنی گفتم که من فقط تهیونگ مثل پسر عمو میخوام همین
کوک: مطمئنی خوب فکراتو کردی
ا.ت: اره من تنها کسی که به عنوان دوس پسر میخوامش تویی
کوک: پس چرا قراراتو با من کنسل میکنی
ا.ت: ببخشید
کوک: پس تو تهیونگ فقط پسر عمو میبنی
ا.ت: اره
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۱۴.۸k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط