{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه...

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم...

یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟
دیدگاه ها (۲)

حرفهای دلم رانوشتم ... پرازدرد ... پرازغم ... همه خواندند،ات...

⇩درد یعنــــــــــی ⇩ ⭕دِلــَــمــــــــ براشـ...

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم... چه برسه به...

ﻣﯽ‌ﺷﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩﺗﻮ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ‌ﻭﮔﻨﺎﻩ ِ ﺑ...

زیر چتر خدا بودن یعنی آرامشدر دل تاریکی‌ها... وقتی حضورش رو ...

ویو ات:بعد از اینکه جونگ‌کوک از اتاق رفت، با اینکه گرسنه بود...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

من میدونم که تنهایی چه حسی داره، من میدونم از اینکه هیچ کس س...

تو اگه جای خدا بودی چیکار میکردی! ادامش بزودی!

اوه، اوه، قلب عزیز من،این دوری سخته؟اوه، اوه، قلب عزیز من،بگ...

هیچوقت حتی فکرشم نمی‌کردم دور بودن از خونه آن‌قدر برام سخت و...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط