حكايتي است که سرخپوستي مي گويد :
حكايتي است که سرخپوستي مي گويد :
نوه اي و پدربزرگش در حال گفتگو بودند . سرخپوست پير مي گويد :
پسر ، در درون هر كسي دو گرگ زندگي مي كند . يكي از اين گرگها عصباني ، خسيس ، حسود ، مغرور و تنبل است اما گرگ دومي ، خوب ، مهربان ، متواضع و خويشتن دار است . اين دو گرگ پيوسته با هم در جنگ و ستيزند .
پسر كوچك با شنيدن حرف هاي پدربزرگش پرسيد :
اما پدربزرگ ، كدام شان در اين جنگ برنده مي شوند ؟
پدربزرگ تبسمي كرد و گفت :
هر كدام كه تو به او غذا بدهي..
نوه اي و پدربزرگش در حال گفتگو بودند . سرخپوست پير مي گويد :
پسر ، در درون هر كسي دو گرگ زندگي مي كند . يكي از اين گرگها عصباني ، خسيس ، حسود ، مغرور و تنبل است اما گرگ دومي ، خوب ، مهربان ، متواضع و خويشتن دار است . اين دو گرگ پيوسته با هم در جنگ و ستيزند .
پسر كوچك با شنيدن حرف هاي پدربزرگش پرسيد :
اما پدربزرگ ، كدام شان در اين جنگ برنده مي شوند ؟
پدربزرگ تبسمي كرد و گفت :
هر كدام كه تو به او غذا بدهي..
- ۲۹۱
- ۱۱ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط