بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 88

اون پیر زن دستامو گرفت و منو کشون کشون داشت میبرد یجایی
به ون سیاهی رسیدیم تازه یادم افتاد اسم مادر بزرگم هانیل نیس اسم اون سارا بود
با فهمیدنش شروع کردم به تقلا کردن که ولم کنه اما اون پیر زن منو بدتر میکشوند که بلند داد زدم
+ ولم کن اسم مادر بزرگم هانیل نیس اسمش سارا تو یه دروغ گویی ولم کن
_ ای دختره احمق باید زودتر از این میفهمیدی اما دیگه دیره
همونجوری که داشتم تقلا میکردم که یه دستمال جلوی دماغ و دهنم قرار گرفت و بیهوشی

( تهیونگ)
لیا رو سریع به بیمارستان بردیم اما دکتر گفت که درد عادیه
خیالم راحت شد اما عذاب وجدان داشتم که چرا با جنی اینجوری رفتار کردم هرچی نباشه اون خواهرم بود بعد از مرگ پدر و مادرمون اون کلی اذیت شد
گوشیمو از جیبم دراوردم و به جنی زنگ زدم تا ببینم کجاس که برم دنبالش
گوشیش خواموش بود یکم نگران شدم و به تلفن عمارتش زنگ زدم
بعد از چند بوق یه خانمی جواب داد
دیدگاه ها (۰)

بیب من برمیگردمپارت : 89_ بله بفرمایید_ سلام من تهیونگم براد...

بیب من برمیگردمپارت : 90( جنی ) با سر درد شدید و عجیبی بیدار...

بچه ها من یه کانال تو روبیکا زدم و میخوام هر روز اونجا فعالی...

بیب من برمیگردمپارت: 87پیش قبر مامان بزرگ یه درخت بود به اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط