بیب من برمیگردم
بیب من برمیگردم
پارت : 89
_ بله بفرمایید
_ سلام من تهیونگم برادر جنی
_ سلام اقای تهیونگ خوب هستین ببخشید نشناختم
_ مشکلی نیس جنی اونجاس ؟ باهاش کار دارم
_ ببخشید اما خانم کیم اصلا به اینجا نیومده
_ یعنی چی که نیومده
_ یعنی کلا نیس
_ خبر دارید کجاس؟
_ نه متاسفانه
گوشی رو قطع کردم جین اومد سمتم میخواست یه تو دهنی بهم بزنه اما پشیمون شد و گفت
_ حیف که جنی خواهر ناتنی منو نامجونه وگرنه الان یه تو دهنی خوب نوش جان میکردی
با این حرفش تعجب کردم نامجون و جین برادر ناتنی منو جنیه؟
_ این درست نیس اگه اینجوری بود مادر و پدر قبل از مرگشون به ما میگفتن
_ پدر و مادرتون نخواستن چیزی بدونن اما بلاخره ما باید همه چیز رو اشکار میکردیم
نامجون اومد و یه دستشو گذاشت رو شونه جین و گفت
_ نمیخواستم اینو بگم اما جنی از همه چی خبر داره مادر و پدر همه چیز رو به جنی گفتن اما نمیدونم چرا به تهیونگ چیزی نگفتن
جونگکوک اومد سمتمون و گفت
_ من باید برم کلی کار دارم چند روز دیگه میام بهتون سر میزنم
جونگکوک رفت
پارت : 89
_ بله بفرمایید
_ سلام من تهیونگم برادر جنی
_ سلام اقای تهیونگ خوب هستین ببخشید نشناختم
_ مشکلی نیس جنی اونجاس ؟ باهاش کار دارم
_ ببخشید اما خانم کیم اصلا به اینجا نیومده
_ یعنی چی که نیومده
_ یعنی کلا نیس
_ خبر دارید کجاس؟
_ نه متاسفانه
گوشی رو قطع کردم جین اومد سمتم میخواست یه تو دهنی بهم بزنه اما پشیمون شد و گفت
_ حیف که جنی خواهر ناتنی منو نامجونه وگرنه الان یه تو دهنی خوب نوش جان میکردی
با این حرفش تعجب کردم نامجون و جین برادر ناتنی منو جنیه؟
_ این درست نیس اگه اینجوری بود مادر و پدر قبل از مرگشون به ما میگفتن
_ پدر و مادرتون نخواستن چیزی بدونن اما بلاخره ما باید همه چیز رو اشکار میکردیم
نامجون اومد و یه دستشو گذاشت رو شونه جین و گفت
_ نمیخواستم اینو بگم اما جنی از همه چی خبر داره مادر و پدر همه چیز رو به جنی گفتن اما نمیدونم چرا به تهیونگ چیزی نگفتن
جونگکوک اومد سمتمون و گفت
_ من باید برم کلی کار دارم چند روز دیگه میام بهتون سر میزنم
جونگکوک رفت
- ۱۲۶
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط