{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را

مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را

فراهم می کنم من هم بساط چای و قندان را

 

برایم شعر می ریزد و بیتی چای می خواند

لب اش با قند می بخشد به من طعمی دو چندان را

 

دو چشمش سنگ نیشابور را در یاد می آرد

تراش قامت اش اسلیمی قالی کاشان را

 

از او یک کام می گیری و « قل ... قل ... » سرخ می گردد

ببین این شهوت افتاده بر شریان قلیان را

 

چه جادویی ست در اندام موزونش  نمی دانم

هوایی کرده لب هایش همین قلیان بی جان را

 

نگاهم می کند یعنی که شعرت از دهن افتاد

چه می شد جای شیرینی تعارف کرده بود آن را ؟

 

و نم نم ... فرصتی شد تا پناه آرد به آغوشم

چه بعد از ظهر زیبایی ... فقط کم داشت باران را ...

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

شبی با بید می رقصم ،  شبی با باد می جنگمکه چون شببو به وقت ص...

خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سختترنیشخند دوستان اما دوچن...

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم و بی دوست پ...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگارعشق کاری کرد با قلبم که چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط