{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردي كنار پنجره تنها نشسته است

مردي كنار پنجره تنها نشسته است
مردي كه بخش اعظم قلبش شكسته است

مردي كه روح زخمي او درد مي كند
مردي كه تار وپود وي از هم گسسته است

چيزي درون سينه او مي خورد ترك
سنگي ميان تنگ بلورش نشسته است

مردم در انتظار نواي ني اند و مرد
حتي نفس نمي كشد از بس كه خسته است

با احتياط مي كند از زندگي عبور
مردي كه مرگ بر سر او شرط بسته است 

پيچيده بوي دوست در آن سوي پنجره
نفرين به هرچه پنجره وقتي كه بسته است ..
دیدگاه ها (۴)

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

زخمی دل شکسته ام از همه دل گسسته امغروب یک صبح اسیر…روز به ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط