I can be myself with him
I can be myself with him
Part³¹
داشت یه چیزی رو چک میکرد..با تعجب بهش نگاه میکردم..انگار واقعا سردرگم شده بود
یهو کاغذ رور پرت کرد..سرشو با دستاش گرفت..یه قرص برداشت و خورد..این چه قرصیه؟
دستاشو اروم گرفتم..نگاهم کرد..انگار خودش نمیدونست چرا این کارو کرده
برگه رو بهش دادم:
+اگر چیزی اذیتت میکنه،میتونی بهم بگی!حالا بگو چیشده
-این خونه باید حالت مربعی و به صورت صاف باشه..اما ابعادی که بهم دادن درست نیست..اصلا با عقل جور در نمیاد
بعد از کمی نگاه کردن،مشکلش رو فهمیدم
+اینجا اشتباهی وجود داره..اگر با نقاله اندازه بگیری،با این ابعاد نمیشه..این سوال برای رد گم کنیه
-اما چرا؟چرا یه شرکت معتبر باید اینکارو بکنه؟
+تازه بتونه تورو بسنجه!
بقیه ی طرح ها هم کامل کردیم..باهم خندیدیم و اهنگ گذاشتیم..حتی کمی رقصیدیم
از اون تهیونگ سرد و خشن،تبدیل شدم به تهیونگ مهربون..فقط به خاطر این دختر که حالا شده دخترِ من
ساعت ۵:۴۹ دقیقه بود..از نیلسو خداحافظی کردم و با بادیگاردم به سمت خونه حرکت کردم
با ورودم،همه ی خدمتکارا تعظیم کردن..یهو صدای خنده ی یه نفر اومد..لیا با یه لباس مشکی اومد پیشم:
لیا:تهیونگم کجا بودی؟میدونی چقدر نگرانت شدم؟
+برو از خونه ی من بیرون
لیا:بگو تا الان کجا بودی؟بعدش میرم
+پیش نیلسو بودم..حالا برو بیرون
خشکش زد..با تعجب اینجارو ترک کرد
یکم توی گوشیم چرخیدم..به جونگکوک پیام دادم که رسیدم
سریع سین کرد و فقط گفت:" اوکی "
یکم اوضاع باند رو درست کردم..پول مراسم ختم اقای چوی رو پرداخت کردم و بعد تمام باندش رو به نام خودم زدم
شماره ی نیلسو رو از جانگ نیلسو به دخترِ من تغییر دادم
کمی گذشت..اجوما برای شام صدام زد..رفتم توی آشپزخونه
اجوما:ارباب..یه خانومی گفتن براتون از این پودر داخل غذاتون بزنیم..اما ما اول با شما در میون گذاشتیم
این چیه دیگه؟سم؟کار کی میتونه باشه؟
+ممنونم..لطفا اینو به جانگسون بدید و بگید روش تحقیق کنه!
تعظیم کوتاهی کرد و رفت..بعدش خدمتکارا سفره رو جمع کردن
رفتم توی اتاقم..همون لحظه جانگسون در رو با شتاب باز کرد:
جانگسون:ببخشید ارباب که بدون در وارد شدم..کسی که این سمو به اجوما داده،چوی لیا هستش..ایشون دختر اقای چوی هستن..همون کسی که امروز پول مراسم ختمش رو دادید!ظاهرا با شما همکلاسیه
+تحت نظر بگیریدش..ولی نکشیدش
جانگسون:چشم
از اتاق خارج شد..چرا باید انقدر اتفاقات پیچیده باشن؟امیدوارم به نیلسو آسیبی نزنه
با پسرا درمیونش گذاشتم
از اونجایی که فردا سه تا کلاس داشتیم و هرکدوم دوساعت بود،سرمو روی بالشتم گذاشتم و به خواب رفتم...
[ویو نیلسو]
از خواب بیدار شدم..دست و صورتمو شستم و روتینم رو انجام دادم
امروز زیاد ارایش نکردم..فقط یه تینت و ریمل
لباس فرمن رو پوشیدم..کتابام و برگه هایی رو برداشتم
کفشمو پا کردم و رفتم دانشگاه
خوشحال بودم چون دیروز تهیونگ کمکم کرده بود و امروز میتونستم طرحمو تحویل بودم..یه امتیاز بالا برای من میشد...
*ادامه دارد...
دیگه شرط نمیزارم خیلی زود رسوندید😂🔪
Part³¹
داشت یه چیزی رو چک میکرد..با تعجب بهش نگاه میکردم..انگار واقعا سردرگم شده بود
یهو کاغذ رور پرت کرد..سرشو با دستاش گرفت..یه قرص برداشت و خورد..این چه قرصیه؟
دستاشو اروم گرفتم..نگاهم کرد..انگار خودش نمیدونست چرا این کارو کرده
برگه رو بهش دادم:
+اگر چیزی اذیتت میکنه،میتونی بهم بگی!حالا بگو چیشده
-این خونه باید حالت مربعی و به صورت صاف باشه..اما ابعادی که بهم دادن درست نیست..اصلا با عقل جور در نمیاد
بعد از کمی نگاه کردن،مشکلش رو فهمیدم
+اینجا اشتباهی وجود داره..اگر با نقاله اندازه بگیری،با این ابعاد نمیشه..این سوال برای رد گم کنیه
-اما چرا؟چرا یه شرکت معتبر باید اینکارو بکنه؟
+تازه بتونه تورو بسنجه!
بقیه ی طرح ها هم کامل کردیم..باهم خندیدیم و اهنگ گذاشتیم..حتی کمی رقصیدیم
از اون تهیونگ سرد و خشن،تبدیل شدم به تهیونگ مهربون..فقط به خاطر این دختر که حالا شده دخترِ من
ساعت ۵:۴۹ دقیقه بود..از نیلسو خداحافظی کردم و با بادیگاردم به سمت خونه حرکت کردم
با ورودم،همه ی خدمتکارا تعظیم کردن..یهو صدای خنده ی یه نفر اومد..لیا با یه لباس مشکی اومد پیشم:
لیا:تهیونگم کجا بودی؟میدونی چقدر نگرانت شدم؟
+برو از خونه ی من بیرون
لیا:بگو تا الان کجا بودی؟بعدش میرم
+پیش نیلسو بودم..حالا برو بیرون
خشکش زد..با تعجب اینجارو ترک کرد
یکم توی گوشیم چرخیدم..به جونگکوک پیام دادم که رسیدم
سریع سین کرد و فقط گفت:" اوکی "
یکم اوضاع باند رو درست کردم..پول مراسم ختم اقای چوی رو پرداخت کردم و بعد تمام باندش رو به نام خودم زدم
شماره ی نیلسو رو از جانگ نیلسو به دخترِ من تغییر دادم
کمی گذشت..اجوما برای شام صدام زد..رفتم توی آشپزخونه
اجوما:ارباب..یه خانومی گفتن براتون از این پودر داخل غذاتون بزنیم..اما ما اول با شما در میون گذاشتیم
این چیه دیگه؟سم؟کار کی میتونه باشه؟
+ممنونم..لطفا اینو به جانگسون بدید و بگید روش تحقیق کنه!
تعظیم کوتاهی کرد و رفت..بعدش خدمتکارا سفره رو جمع کردن
رفتم توی اتاقم..همون لحظه جانگسون در رو با شتاب باز کرد:
جانگسون:ببخشید ارباب که بدون در وارد شدم..کسی که این سمو به اجوما داده،چوی لیا هستش..ایشون دختر اقای چوی هستن..همون کسی که امروز پول مراسم ختمش رو دادید!ظاهرا با شما همکلاسیه
+تحت نظر بگیریدش..ولی نکشیدش
جانگسون:چشم
از اتاق خارج شد..چرا باید انقدر اتفاقات پیچیده باشن؟امیدوارم به نیلسو آسیبی نزنه
با پسرا درمیونش گذاشتم
از اونجایی که فردا سه تا کلاس داشتیم و هرکدوم دوساعت بود،سرمو روی بالشتم گذاشتم و به خواب رفتم...
[ویو نیلسو]
از خواب بیدار شدم..دست و صورتمو شستم و روتینم رو انجام دادم
امروز زیاد ارایش نکردم..فقط یه تینت و ریمل
لباس فرمن رو پوشیدم..کتابام و برگه هایی رو برداشتم
کفشمو پا کردم و رفتم دانشگاه
خوشحال بودم چون دیروز تهیونگ کمکم کرده بود و امروز میتونستم طرحمو تحویل بودم..یه امتیاز بالا برای من میشد...
*ادامه دارد...
دیگه شرط نمیزارم خیلی زود رسوندید😂🔪
- ۲۸۹
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط