I can be myself with him
I can be myself with him
Part³⁰
[ویو تهیونگ]
نفس های گرمی به گردنم میخورد..چشمام رو باز کردم..نیلسو توی بغلم گم شده بود
دستامو دور کمرش حلقه کرده بودم و سرمو روی موهاش گذاشته بودم..نیلسو پاشو روی پاهام انداخته بود و انگشتم رو گرفته بود
چشماش رو اروم باز کرد
مثل بچه های دوسالهاس
وقتی دید توی بغلمه،گونه هاش قرمز شد..سعی کرد خودشو به کوچه علی چپ بزنه:
-صبح بخیر..دیشب خوب خوابیدی؟
+نچ
-چرا انقدر خوشگله؟(خیلی اروم)
+ممنونم..توهم قشنگی
-اممم شنیدی؟خب بگو چرا خوب نخوابیدی؟
+چون یه دختر گوگولی کنارم خوابیده بود
ازم فاصله گرفت و با گونه هایی به رنگ لبو،از روی تخت بلند شد..رفت توی هال..منم تخت رو مرتب کردم و دنبالش رفتم
پشت میز غذاخوری نشستم..پنکیک رو جلوم گذاشت..با بلوبری و عسل تزئین شده بود
هروقت دستپخت نیلسو رو میبینم،یاد مامانم میافتم
بعد از صبحانه،گوشیم زنگ خورد..جونگکوک بود..جواب دادم:
جونگکوک:کجایی تو؟کل خونه و عمارت و باند رو دنبالت گشتیم
+خونه ی نیلسوعم
جونگکوک:جااااااان؟اونجا چیکار میکنی؟
+دیشب حالم بد بود..پیش نیلسو خوابیدم
بعد از اینکه اطلاعاتش کامل شد،قطع کرد
نیلسو اومد دقیقا کنارم نشست..قیافهاش داد میزد"دیشب یه اتفاقی افتاده"
-یادته دیشب چیکار کردی؟
+نه..چیشد مگه؟
-دیشب منو مجبور کردی با مایلو مسابقه بدم
+واقعا؟خب بردی؟
-اوهوم..۵میلیون وون به جیب زدی!
باورم نمیشه..اون دختر از مایلو برد؟دیشب چه کارایی که انجام دادم!
+اَلحق که دختر خودمی!
-پس چی فکر کردی؟(خنده)
نیلسو رفت تا طرح های خونه رو کامل کنه..حوصلهام سر رفته بود..از پله ها بالا رفتم و به یه اتاق رسیدم..درشو باز کردم
اینا نقاشی های خودشن؟
نقاشی هایی مثل شب پر ستاره و مونالیزا رو قاب کرده بود..پایینش یه امضا زده بود که نشون میداد برای خودشه!
من این امضا رو قبلا دیدم..روی دیوار های عمارتم پر از نقاشی ها با این امضاست
از اون اتاق اومدم بیرون..وارد اتاق نیلسو شدم..روی میز نشسته و عینکشو زده بود و با دقت به چندتا برگه نگاه میکرد..مدام زمزمه میکرد:" یه چیزی درست نیست"
سرشو بالا اورد و با چهره ی من مواجه شد..عینکش در اورد و با لبخند نگاهم کرد
-چیشده؟چشمات میگه از چیزی تعجب کردی!
+اون نقاشی ها توی اتاق بغلی برای توعه؟
-اره..قبلا خیلی به نقاشی علاقه داشتم
+خب..نقاشی های شاهکار،توی خونهام،کار دختر منه
-منظورت منم؟شاهکار؟یعنی تو همون کیم تهیونگ معروفی هستی که همه میگفتن اگه نقاشیم بد باشه منو میکشی؟
خندیدم..امیدوار بودم فکر کنه به شوخی گفتم..کمی بعد نگاهش نرم شد و دوباره به برگه های توی دستش نگاه میکرد..کنارش وایسادم...
*ادامه دارد...
شرایط: ۱۵ تا لایک/۵۰ تا کامنت 🎀✨️
Part³⁰
[ویو تهیونگ]
نفس های گرمی به گردنم میخورد..چشمام رو باز کردم..نیلسو توی بغلم گم شده بود
دستامو دور کمرش حلقه کرده بودم و سرمو روی موهاش گذاشته بودم..نیلسو پاشو روی پاهام انداخته بود و انگشتم رو گرفته بود
چشماش رو اروم باز کرد
مثل بچه های دوسالهاس
وقتی دید توی بغلمه،گونه هاش قرمز شد..سعی کرد خودشو به کوچه علی چپ بزنه:
-صبح بخیر..دیشب خوب خوابیدی؟
+نچ
-چرا انقدر خوشگله؟(خیلی اروم)
+ممنونم..توهم قشنگی
-اممم شنیدی؟خب بگو چرا خوب نخوابیدی؟
+چون یه دختر گوگولی کنارم خوابیده بود
ازم فاصله گرفت و با گونه هایی به رنگ لبو،از روی تخت بلند شد..رفت توی هال..منم تخت رو مرتب کردم و دنبالش رفتم
پشت میز غذاخوری نشستم..پنکیک رو جلوم گذاشت..با بلوبری و عسل تزئین شده بود
هروقت دستپخت نیلسو رو میبینم،یاد مامانم میافتم
بعد از صبحانه،گوشیم زنگ خورد..جونگکوک بود..جواب دادم:
جونگکوک:کجایی تو؟کل خونه و عمارت و باند رو دنبالت گشتیم
+خونه ی نیلسوعم
جونگکوک:جااااااان؟اونجا چیکار میکنی؟
+دیشب حالم بد بود..پیش نیلسو خوابیدم
بعد از اینکه اطلاعاتش کامل شد،قطع کرد
نیلسو اومد دقیقا کنارم نشست..قیافهاش داد میزد"دیشب یه اتفاقی افتاده"
-یادته دیشب چیکار کردی؟
+نه..چیشد مگه؟
-دیشب منو مجبور کردی با مایلو مسابقه بدم
+واقعا؟خب بردی؟
-اوهوم..۵میلیون وون به جیب زدی!
باورم نمیشه..اون دختر از مایلو برد؟دیشب چه کارایی که انجام دادم!
+اَلحق که دختر خودمی!
-پس چی فکر کردی؟(خنده)
نیلسو رفت تا طرح های خونه رو کامل کنه..حوصلهام سر رفته بود..از پله ها بالا رفتم و به یه اتاق رسیدم..درشو باز کردم
اینا نقاشی های خودشن؟
نقاشی هایی مثل شب پر ستاره و مونالیزا رو قاب کرده بود..پایینش یه امضا زده بود که نشون میداد برای خودشه!
من این امضا رو قبلا دیدم..روی دیوار های عمارتم پر از نقاشی ها با این امضاست
از اون اتاق اومدم بیرون..وارد اتاق نیلسو شدم..روی میز نشسته و عینکشو زده بود و با دقت به چندتا برگه نگاه میکرد..مدام زمزمه میکرد:" یه چیزی درست نیست"
سرشو بالا اورد و با چهره ی من مواجه شد..عینکش در اورد و با لبخند نگاهم کرد
-چیشده؟چشمات میگه از چیزی تعجب کردی!
+اون نقاشی ها توی اتاق بغلی برای توعه؟
-اره..قبلا خیلی به نقاشی علاقه داشتم
+خب..نقاشی های شاهکار،توی خونهام،کار دختر منه
-منظورت منم؟شاهکار؟یعنی تو همون کیم تهیونگ معروفی هستی که همه میگفتن اگه نقاشیم بد باشه منو میکشی؟
خندیدم..امیدوار بودم فکر کنه به شوخی گفتم..کمی بعد نگاهش نرم شد و دوباره به برگه های توی دستش نگاه میکرد..کنارش وایسادم...
*ادامه دارد...
شرایط: ۱۵ تا لایک/۵۰ تا کامنت 🎀✨️
- ۱.۴k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط