چانمین
#چانمین
#پارت۴
این عروسک عروسکی بود که چان همیشه کنارش داشت مردم اونجا میگفتن حقشه که مرده
سونگمین : اوه چه داستانه دارکی خب الان من باید با اون عروسک چیکارکنم
جونگین : سعی کن سالم نگهش داری
سونگمین : اوهوم
جونگین : راستی شمارتو میدی بهم بیا بیشتر باهم اشناشیم یه شب دعوتت میکنم به شام چطوره ؟
سونگمین : اه ممنون اینم شمارم خب دیگه من میرم
جونگین : اوهوم
ویو جونگین
پسره خیلی کیوته احتمالا درخواست رل زدن بکنم ازش خوشم میاد
ویو سونگمین
_______________________________________
سونگمین : او اره من و دعوت کرد برای یه شام تازه شمارمم گرفت
هان : هی پسر اون روت کراش زده ها
سونگمین : چرت نگو
هان : راس میگم
سونگمین : باشه بابا
هان : بزار حدس بزنم الان داری لباساتو انتخاب میکنی اونم کت و شلوار سفیدتو انتخاب کردی نه ؟
سونگمین : عام خب اره که چی
هان : و همینطور داری شیرکاکائو میخوری
سونگمین : اره باشه بابا تو خوبی
هان : اگه درخواست داد قبول کنی ها
سونگمین : ها از سویون چه خبر
هان : اه اکسه چندشت هرروز میاد اینجا و میپرسه کجایی
سونگمین : هی هان تو خیلی دوست خوبی هستی ممنون که تحملش میکنی
هان : خواهش فقط این که برادرم ادرستو داده بهش
سونگمین : چی ؟
هان : ببخشید سونگی
سونگمین : اشکال نداره خودم یکاریش میکنم
هیچو *مثلا عطسه 😃💔*
هان : هی پسر این ۱۱ باریه که عطسه کردی ها تو بازم با لباس نازک رفتی بیرون نه ؟ احتمالا امروز مریض شدی،ها فهمیدم! امروز بارون میبارید توهم رفتی بیرون اونم با لباس نازک و الان مریضی
سونگمین : خیلی بزرگش کردی ها فقط چندتا عطسه کردم بزنم به تخته امار همچی دسته از عطسه کردنای من تا اوه اوه خدا میدونه دیگه تاچی
هان : *خنده*
سونگمین : *خنده*
هان : سونگمین من باید برم مواظب خودت باش
سونگمین : همینطور سنجابی تو هم مواظب خودت باش
_______________________________________
گوشی رو قطع کردم و انداختم رو تخت لباسمو اتو کردم گذاشتم تو کاور و از اویز اویزونش کردم شیرکاکائوم تموم شد و انداختمش اشغالی
رفتم اتاق و لباسامو در اوردم کامل لخت شدم ولی به سرم زد لختی که نمیشه یه وقت یکی میاد رفتم همون هودی صبحی رو پوشیدم و رفتم تلویزیون دیدم هی پشت سرهم عطسه میکردم هوا سرد بود شومینه هام همشون خاموش بودن منمکنارم پتو نبود داشتم از سرما میمردم دستم و گذاشتم رو سرم که فهمیدم تب دارم گفتم ولش و نشستم فیلمو دیدم که خوابم برد
^اسلاید دوم لباس سونگمینه^
_______________________________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه 😔
یکی از فیک نویسای موردعلاقم گفته بود پارت بزارم منم گذاشتم 😌
#پارت۴
این عروسک عروسکی بود که چان همیشه کنارش داشت مردم اونجا میگفتن حقشه که مرده
سونگمین : اوه چه داستانه دارکی خب الان من باید با اون عروسک چیکارکنم
جونگین : سعی کن سالم نگهش داری
سونگمین : اوهوم
جونگین : راستی شمارتو میدی بهم بیا بیشتر باهم اشناشیم یه شب دعوتت میکنم به شام چطوره ؟
سونگمین : اه ممنون اینم شمارم خب دیگه من میرم
جونگین : اوهوم
ویو جونگین
پسره خیلی کیوته احتمالا درخواست رل زدن بکنم ازش خوشم میاد
ویو سونگمین
_______________________________________
سونگمین : او اره من و دعوت کرد برای یه شام تازه شمارمم گرفت
هان : هی پسر اون روت کراش زده ها
سونگمین : چرت نگو
هان : راس میگم
سونگمین : باشه بابا
هان : بزار حدس بزنم الان داری لباساتو انتخاب میکنی اونم کت و شلوار سفیدتو انتخاب کردی نه ؟
سونگمین : عام خب اره که چی
هان : و همینطور داری شیرکاکائو میخوری
سونگمین : اره باشه بابا تو خوبی
هان : اگه درخواست داد قبول کنی ها
سونگمین : ها از سویون چه خبر
هان : اه اکسه چندشت هرروز میاد اینجا و میپرسه کجایی
سونگمین : هی هان تو خیلی دوست خوبی هستی ممنون که تحملش میکنی
هان : خواهش فقط این که برادرم ادرستو داده بهش
سونگمین : چی ؟
هان : ببخشید سونگی
سونگمین : اشکال نداره خودم یکاریش میکنم
هیچو *مثلا عطسه 😃💔*
هان : هی پسر این ۱۱ باریه که عطسه کردی ها تو بازم با لباس نازک رفتی بیرون نه ؟ احتمالا امروز مریض شدی،ها فهمیدم! امروز بارون میبارید توهم رفتی بیرون اونم با لباس نازک و الان مریضی
سونگمین : خیلی بزرگش کردی ها فقط چندتا عطسه کردم بزنم به تخته امار همچی دسته از عطسه کردنای من تا اوه اوه خدا میدونه دیگه تاچی
هان : *خنده*
سونگمین : *خنده*
هان : سونگمین من باید برم مواظب خودت باش
سونگمین : همینطور سنجابی تو هم مواظب خودت باش
_______________________________________
گوشی رو قطع کردم و انداختم رو تخت لباسمو اتو کردم گذاشتم تو کاور و از اویز اویزونش کردم شیرکاکائوم تموم شد و انداختمش اشغالی
رفتم اتاق و لباسامو در اوردم کامل لخت شدم ولی به سرم زد لختی که نمیشه یه وقت یکی میاد رفتم همون هودی صبحی رو پوشیدم و رفتم تلویزیون دیدم هی پشت سرهم عطسه میکردم هوا سرد بود شومینه هام همشون خاموش بودن منمکنارم پتو نبود داشتم از سرما میمردم دستم و گذاشتم رو سرم که فهمیدم تب دارم گفتم ولش و نشستم فیلمو دیدم که خوابم برد
^اسلاید دوم لباس سونگمینه^
_______________________________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه 😔
یکی از فیک نویسای موردعلاقم گفته بود پارت بزارم منم گذاشتم 😌
- ۱۱.۳k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط