پارت دوم ( اخر)
پارت دوم ( اخر)
در یکی از قطعه هایش، صدای ضبط شده ی یلدا را قرار داد.
«تو صدای آرامشی…»
با هم به پیادهروی میرفتند، یواشکی میان مردم دست هم را میگرفتند، و شبها ساعتها دربارهی آینده حرف میزدند.
---
در پایان یکی از کنسرتهایش، مین یونگی با چشمانی براق به جمعیت نگاه کرد و گفت:
«اگه من دوباره ایستادم و موسیقی ساختم، برای یه نفر بود. کسی که وقتی همهچیز خاموش شده بود، برام چراغی روشن کرد. یلدا، این آهنگ برای توئه…»
---
یک ماه بعد...
زمستان بود. سئول در آرامش برف خوابیده بود. خیابانها خلوت، هوا سرد، اما دل یلدا گرمتر از همیشه. یونگی گفته بود که امشب قراره سورپرایزش کنه، اما یلدا فکر نمیکرد این سورپرایز… زندگیشو زیر و رو کنه.
یونگی او را به استودیوی شخصیاش دعوت کرده بود. جایی که سالها پناهش بود، حالا پُر شده بود از عکسها از روزهایی که با یلدا گذرانده بود. عکسهای ساده: کنار دریا، توی کافهی محبوبشون، میان برگهای پاییزی.
یلدا لبخند زد.
«اینارو کی گرفتی؟! من حتی حواسم نبود…»
یونگی فقط لبخند زد. بعد به گوشهای از اتاق اشاره کرد که یک پیانو قرار داشت. کنار پیانو، یک صندلی.
«بشین… یه چیزی ساختم. باید فقط تو اول از همه بشنویش.»
یلدا نشست. نورها کم بود، فقط چراغ کوچکی روی پیانو روشن بود.
یونگی شروع به نواختن کرد.
آهنگ، آرام بود. مثل زمزمهی باد بین درختها. و بعد، صدای خودش:
> «تو صدای آرومی…
تو دلیل دوباره خندیدنمی…
کنار تو، دیگه ترسی از شب ندارم…
اگه اجازه بدی…
میخوام تا ابد، کنار صدات باشم…
به من بگو “آره”... یلدا…»
در پایان آهنگ، یونگی از پشت پیانو بلند شد. یواش جلو آمد. زانو زد.
یلدا، ناباور، دستانش را جلوی دهانش گرفت. قلبش مثل طبلهای کنسرت میکوبید.
یونگی با لبخند، جعبهی کوچکی بیرون آورد. درش را باز کرد. حلقهای ظریف، با نقش گل یاس – همون گلی که اولین بار توی تیمارستان بهش داده بود.
«یلدا…
تو تنها کسی بودی که صدامو شنیدی وقتی همه ساکت بودن.
تو دلیل برگشتن من به زندگی شدی.
میخوام از اینجا به بعد، صدام برای تو باشه…
بهم افتخار میدی که همسرم باشی؟»
یلدا بیهیچ تردیدی، با چشمانی پر از اشک و قلبی پُر از عشق، گفت:
«آره… هزار بار آره، یونگی…»
یونگی دستش را گرفت، حلقه را در انگشتش گذاشت، و پیشانیاش را آرام به پیشانی او چسباند.
بیرون برف میبارید.
اما درون آن استودیو کوچک، دو قلب برای همیشه در آغوش هم آرام گرفته بودند.
پایان
در یکی از قطعه هایش، صدای ضبط شده ی یلدا را قرار داد.
«تو صدای آرامشی…»
با هم به پیادهروی میرفتند، یواشکی میان مردم دست هم را میگرفتند، و شبها ساعتها دربارهی آینده حرف میزدند.
---
در پایان یکی از کنسرتهایش، مین یونگی با چشمانی براق به جمعیت نگاه کرد و گفت:
«اگه من دوباره ایستادم و موسیقی ساختم، برای یه نفر بود. کسی که وقتی همهچیز خاموش شده بود، برام چراغی روشن کرد. یلدا، این آهنگ برای توئه…»
---
یک ماه بعد...
زمستان بود. سئول در آرامش برف خوابیده بود. خیابانها خلوت، هوا سرد، اما دل یلدا گرمتر از همیشه. یونگی گفته بود که امشب قراره سورپرایزش کنه، اما یلدا فکر نمیکرد این سورپرایز… زندگیشو زیر و رو کنه.
یونگی او را به استودیوی شخصیاش دعوت کرده بود. جایی که سالها پناهش بود، حالا پُر شده بود از عکسها از روزهایی که با یلدا گذرانده بود. عکسهای ساده: کنار دریا، توی کافهی محبوبشون، میان برگهای پاییزی.
یلدا لبخند زد.
«اینارو کی گرفتی؟! من حتی حواسم نبود…»
یونگی فقط لبخند زد. بعد به گوشهای از اتاق اشاره کرد که یک پیانو قرار داشت. کنار پیانو، یک صندلی.
«بشین… یه چیزی ساختم. باید فقط تو اول از همه بشنویش.»
یلدا نشست. نورها کم بود، فقط چراغ کوچکی روی پیانو روشن بود.
یونگی شروع به نواختن کرد.
آهنگ، آرام بود. مثل زمزمهی باد بین درختها. و بعد، صدای خودش:
> «تو صدای آرومی…
تو دلیل دوباره خندیدنمی…
کنار تو، دیگه ترسی از شب ندارم…
اگه اجازه بدی…
میخوام تا ابد، کنار صدات باشم…
به من بگو “آره”... یلدا…»
در پایان آهنگ، یونگی از پشت پیانو بلند شد. یواش جلو آمد. زانو زد.
یلدا، ناباور، دستانش را جلوی دهانش گرفت. قلبش مثل طبلهای کنسرت میکوبید.
یونگی با لبخند، جعبهی کوچکی بیرون آورد. درش را باز کرد. حلقهای ظریف، با نقش گل یاس – همون گلی که اولین بار توی تیمارستان بهش داده بود.
«یلدا…
تو تنها کسی بودی که صدامو شنیدی وقتی همه ساکت بودن.
تو دلیل برگشتن من به زندگی شدی.
میخوام از اینجا به بعد، صدام برای تو باشه…
بهم افتخار میدی که همسرم باشی؟»
یلدا بیهیچ تردیدی، با چشمانی پر از اشک و قلبی پُر از عشق، گفت:
«آره… هزار بار آره، یونگی…»
یونگی دستش را گرفت، حلقه را در انگشتش گذاشت، و پیشانیاش را آرام به پیشانی او چسباند.
بیرون برف میبارید.
اما درون آن استودیو کوچک، دو قلب برای همیشه در آغوش هم آرام گرفته بودند.
پایان
- ۷.۲k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط