{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم (اخر)

پارت دوم (اخر)

ولی زندگی پر از سرعت بود. توی یکی از شوهای بزرگ، با یه دنسری جدید آشنا شد.

اسمش یونا بود.

زیبا، بااستعداد، و دقیقاً همون‌طور که رسانه‌ها دوست داشتن. هوسوک که زخمی از جدایی در درونش بود، توی لبخند یونا یه مرهم دید. باهم بیشتر و بیشتر وقت گذروندن. رابطه‌شون علنی شد. شبکه‌ها پر از عکس‌های عاشقانه‌شون شد.


اما نگار، دور از همه شلوغی‌ها، توی سکوت خودش رقصید.
تمرین کرد.
ساکت گریه کرد.
هیچ‌وقت چیزی نگفت.

تا یه روز، یکی از ویدیوهای پشت‌صحنه یونا وایرال شد. یونا توی اون ویدیو داشت به یکی از دوستاش می‌گفت:

— «من فقط باهاش موندم چون می‌خواستم دیده بشم. دیگه برام مهم نیست، اسمم رو همه می‌دونن.»


ویدیو مثل شعله آتیش افتاد روی همه چی. اینترنت ترکید. طرفدارا شوکه شدن. هوسوک... نابود شد.


تو سکوت شب، توی همون استودیویی که عشقش رو با نگار شروع کرده بود، نشست. دیگه خبری از نور نبود. فقط تاریکی و خاطراتی که مثل خوره افتاده بودن به جونش.


گوشیش رو برداشت.

با انگشتایی لرزون شماره نگار رو گرفت. صداش وقتی شنید:

— «الو؟»

یه لحظه همه چی برگشت. همه خاطرات، همه لحظه‌ها.


— «نگار... من... اشتباه کردم. تموم این مدت اشتباه بود. تو تنها کسی بودی که برام مهم بود. برگرد، خواهش می‌کنم. بدون تو... نمی‌تونم.»


سکوت...


— «هوسوک... من برات گریه کردم. هر شب. ولی حالا دیگه خودم رو پیدا کردم. دیگه نمی‌خوام فقط سایه تو باشم. تو دیر رسیدی.»

اشکای هوسوک آروم روی گونه‌ش چکیدن. برای اولین بار، روی صحنه نبود. برای اولین بار، شکست خورده بود.


شاید یه روز نگار برگرده، شاید نه. اما حالا، هوسوک می‌دونه که موفقیت بدون عشق، فقط یه اتاق پر نورِ خالیه.

پایان
دیدگاه ها (۱۷)

درخواستی یونگی موضوع : اسلاید دوم پارت اول صدای باد میان درخ...

پارت دوم ( اخر)در یکی از قطعه هایش، صدای ضبط شده ی یلدا را ق...

درخواستی جیهوپ موضوع : اسلاید دوم پارت اول بارون نرم‌نرمک رو...

پارت دوم (اخر)نگاهم کرد. لبخند زد.– "بالاخره پیدام کردی... م...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط