Part

🤎шум моря🤎
Part 25

وقتی همه رفتن رفتن پایین و به سمت اتاق رفتم
وارد شدم که دیدم لیسا روی تختش نشسته و خنجر تو دستشه .
از کنارش گذشتم که گفت
لیسا :کوک برادرم هست .
با حرفش سره جام ایستادم !
لیلیت :برای چی اینو به من میگی ؟
لیسا :چون بهت اعتماد کردم .
اینو گفت و خنجرو بست به کمرش منم دراز کشیدم راستش برای سخت بود اون اتفاق !
البته من عادت داشتم همیشه با قانون های جی هوپ زندگی کنم
هه بازم اسمشو آوردم اون و یونگی وقتی منو تو جزیره تنها گزاشتن
دیگه چهره شو به یاد نیاوردم
برام ترسناک بود وقتی به کیتن می‌رسیدیم من از این کشتی پیاده می شدم و باید دنبال اون
می گشتم .
تو همین حین بودم که لیسا گفت
لیسا :تو کیتن چی می خوایی
کمی فکر کردم و بعد گفتم
لیلیت : می خوام برم توی یکی از کشتی ها کار کنم .
لیسا :تو چه کشتی
لیلیت :تو کشتی های مردی به نام جی هوپ .
لیسا با تعجب بر گشت نگاهم کرد انگار که جی هوپ و بشناسه .
لیسا :عمرا تورو قبول کنه .
سری تکون دادم ، که دیدم از اتاق رفت بیرون منم کم کم خوابم برد .

like 28
kamint 8

Dalgun
دیدگاه ها (۴)

هکر دوباره سعی کرده بود توی باند مفید باشه هنوزم دوسش داشتم ...

🌻گل آفتاب گردون 🌻تو توی یک مغازه گل فروشی کار میکردی و علاقت...

🤎шум моря🤎Part 24با صدای تق تق به در بلند شدم تهیونگ بود !ته...

🤎шум моря🤎Part 23نگاهی بهش انداختم و با تیکه بهش گفتم .لیلیت...

رمان عشق چیز خوبیه پارت ۸ وسایل رو چیدم که زنگ خونه خورد رفت...

سناریو بی تی اس :وقتی وحشیانه میبوسیشوننامجون : حدود 3 دقیق...

پارت ( دوم) (ویو جونگ کوک)توی شرکت بودم و تمام پرونده هارو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط