{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد شبی زمستانی با تو در کوچه ای قدم بزنم

کاش می شد شبی زمستانی با تو در کوچه ای قدم بزنم
تو برایم غزل که میخوانی ، من برایت از عشق دم بزنم
با منی ترس را بران از خود ،من از آن مردهای غیرتی ام
یک نفر عاشقت شود کافیست تا که یک شهر را بهم بزنم
دیدگاه ها (۱)

❤..آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منماین چنین عشق تو در سینه ن...

عاشقی تقصیر یک پیغام نیستصحبت از آن دانه و این دام نیستعاشقی...

چشمان تو مستعمره ی من شده امروزتیمور اگر در طلب فتح تو لنگ ا...

من نمی گیرم چرا تصویر چشمان تو را ؟دستگاه ذهن من باید خطا کم...

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

عاشقانه های شبنم

نفرت و عشق🚬 [از زبان پریسا]صدای موتور ماشین‌های مشکی تو کوچه...

محو زیبایی او پارت ۲۳ویو تهیونگ چالش خطرناک چرا من در موردش ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

معرفی رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط