{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ٗ   𝖋𝗼𐑕ʈᧉɼ ნ𐑾꧐τꫀ𐑾  ᪶ ۫ .

ٗ   𝖋𝗼𐑕ʈᧉɼ ნ𐑾꧐τꫀ𐑾  ᪶ ۫ .

թᥑꭉȶ𝟏 ؁
ꔫ᜔᮫݁۫..

             ‌᷒۫۫۫ ྀ اٺا؈ مصاځبـہ ‌᷒۫۫۫ ྀ 

🗣: اسمت چیه؟
پارک - هانا
🗣: سن ؟
۲۰ سالمه
🗣: رشته تحصیلیت چیه؟
هنر- طراحی دوخت
🗣: خانواده واقعی ت رو دیدی؟
خیر ، بهم گفتن از وقتی ۳ ماهه بودم به پرورشگاه آوردنم و تا ۱۵ سالگی اونجا بودم تا اینکه خانواده جئون منو به فرزند خوندگی قبول کردن و از اون به بعد پیش اونا زندگی میکردم تا اینکه .. یک ماه پیش به خاطر سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی اونا فوت شدن

🗣: متاسفم ..
مشکلی نیس:)
🗣: درحال حاضر کجا ساکن هستی؟
خب.. بعد از اون اتفاق تا ۲ هفته تنها توی عمارت خانواده جئون بودم وبه خاطر این حادثه یکم افسرده شدم‌ اما به اصرار برادر خوندم الان پیش اون زندگی میکنم.

🗣:  با کسی‌‌رابطه داری؟
خیر
🗣: خب خودتم میدونی که پدر و مادرت ( خانواده جئون) یه شرکت بزرگ و معروف مدلینگ داره وتو میتونستی بری  شرکت پدرت کار کنی .. آیا دلیلی داره که اومدی اینجا تست بدی ؟!

خب .. درسته..اونجا قطعا بدون و تست یا مصاحبه ای قبول میشدم اما خواستم تواناییم رو بسنجم و برای خودم مستقل کهر کنم .
🗣: اوه ..معلومه دختر سخت کوشی هستی
" لبخند"
ممنون " تعظیم به نشانه احترام"
🗣‌: ممنونم از همکاریت، میتونی بری ..جواب قبولیت امروز عصر برات پیامک میشه
متشکرم
                         𑑛𑑛𑑛

--ویو هانا‌: از ساختمون‌ ρᥙk  بیرون اومدم ، سویون قرار بود بیاد دنبالم خواستم‌بهش زنگ بزنم که صدای بوق ماشینی توجهم رو جلب کرد .. سویون بود ... لبخندی زدم و سوار ماشین شدم .

×چطوری خانوم خانوما ..
عالیی
×چطور پیش رفت ؟
خیلی خوب بود .. فک کنم قبول میشمم🥹 
×وای تو عالی هستی دخترر.. 🫂
×کی بهت خبر میدن‌؟‌
مرده گفت عصر برات پیامک میکنیم
×اوکی
×نظرت چیه بریم کافه یه قهوه بزنیم؟
ایییی قهوه.. زهره مارههه
×😂😂
من یه چیز دیگه‌میخورم
×حله پس ..

...اندکی بعد  ..
کافه فیکا ؟ " یکم متعجب
×هومم ..چطور ..؟!بچه ها گفتن تازه باز شده نوشیدنی هاشم‌ خیلی عالیه
آخه نزدیک شرکت پدرمه
×نگران نباش کوک نمیاد
هوفف ..ولش کن بابا ..بیا بریم

                               𑑛𑑛𑑛
--ویو هانا: وارد کافه شدیم و سمت میزی که اون عقب کنار شیشه بود نشستیم‌ ، به میز سفارشات نزدیک بودیم ، باریستا اومد که‌سفارش مون رو بگیره
👤: چی میل دارید ؟
×من یه قهوه گلد میخورم
👤: در کنارش چیزی می‌خورید؟
×عامم.. یه برش کیک دبل چاکلت
👤: بله
منم‌ کارامل ماکیاتو میخوام
👤: در کنارش چیزی می‌خورید؟
یک برش چیز کیک نوتلا
👤: بلهه.. " رفت
× خب بگو ببینم وقتی به برادرت گفتی میخوای بری یه شرکت دیگه تست بدی چه ری اکشنی نشون داد
این چه سوالیه ..خودت میدونی دیگه ..کلی باهام بحث کرد تا وقتی‌ شرکت خودش‌ هست چرا باید برم جای دیگه کار کنم 😞

×هعی..
×باهاش قهری ؟
باهام قهره ..🫤
×😶‍🌫🤣🤣
    
                                 𓂃𝟏𝟎مین بعد 𓂃

اومم..چقدر...

.
.
ادامه دارد...

☁️ ׂ @xoozen✰
‌⏝ִ︶⏝ ୨ شرایط ୧ ⏝ִ︶⏝
لایک:۳
کامنت:۱۰
دیدگاه ها (۱۵)

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

پارت 4ادیتور نازم @karlykarlyیکی از کارکنان به سمت اون رفت ت...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

The unwanted Roommate __________________________ویو جئون جون...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

نیو زارتتتتتتتتتتت

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط