{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیوفا آمد مرا دیوانه ی خود کرد ورفت

بیوفا آمد مرا دیوانه ی خود کرد ورفت
گردشمع خود مرا پروانه ی خود کرد ورفت

آمد واز عشق خود آتش فکند برجان من
بادو پیمانه مرا مستانه ی خود کرد ورفت

پیله ای ازاحساس پیچید براحساس من
سینه ام رابیوفا کاشانه ی خود کرد ورفت

اودلم را برد با خودتا فراسوی خیال
لیلی دیوانه ی افسانه ی خود کرد و رفت

عاقبت جز تیشه ای ازجورخود باقی نزاشت
کاخ آمال مرا ویرانه ی خود کرد و رفت
دیدگاه ها (۱)

بیوفا آمد مرا دیوانه ی خود کرد ورفتگردشمع خود مرا پروانه ی خ...

چشم هایش همچو اقیانوس بود کهکشانی در نگاهش جمع بودچشم هایش م...

هر جا که شدم کعبه و بتخانه تو بودیهر در که زدم صاحب کاشانه ت...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

...ناز آن‌چشمان مستت کی مرا دیوانه کرد؟در سرم دردی‌‌نشست و ب...

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجدگنج است و چه گنجی که به ویرانه ...

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجند گنج است و چه گنجی که به ویران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط