{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴ نفرتی به نام عشق

پارت ۴ نفرتی به نام عشق
برای ماریسا توی ظرفش غذا می‌ریزم. همان‌طور که مشغول خوردن می‌شود، برای خودم قهوه درست می‌کنم و آرام‌آرام می‌نوشم.

یک کش مو از روی میز برمی‌دارم و موهایم را شل و ژولیده بالای سرم می‌بندم.

به سمت پنجره می‌روم و پایین را نگاه می‌کنم. خیابان کم‌کم شلوغ شده و آدم‌ها هرکدام دنبال زندگی خودشان هستند.

گوشی‌ام را از روی میز برمی‌دارم و صفحه‌اش را روشن می‌کنم.

۹:۰۰ صبح.

— فقط نه...

هنوز خیلی زوده.

گوشی را پایین می‌آورم و دوباره از پنجره به بیرون نگاه می‌کنم.

امروز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.

حداقل، من این‌طور فکر می‌کردم...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ نفرتی به نام عشق امروز هم یک روز احمقانه‌ی دیگر.صدای ...

پارت ۲ نفرتی به نام عشقاز این حس بدم می‌آید.نگاهم را روبه‌رو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑مانیا داشت وسایل روی میز رو مرتب می‌کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط