چند پارتی
چند پارتی
پارت ۴ | فقط وانمود کن دوستپسرمی
باران آرامی میبارید و دختر بدون چتر کنار خیابون قدم میزد.
اصلاً نمیفهمید چرا از وقتی پیام روی گوشی شوگا رو دیده بود، اینقدر حالش گرفته.
مگر خودش نگفته بود؟
«هیچکدوممون واقعاً عاشق اون یکی نمیشه.»
پس چرا دیدن اسم یک دختر دیگر روی گوشی شوگا اینقدر اذیتش کرده بود؟
صدای قدمهایی از پشت سرش آمد.
— «صبر کن.»
دختر ایستاد.
شوگا با عجله خودش رو بهش رسونده بود. نفسش کمی گرفته بود و موهایش از باران خیس شده بود.
دختر اخم کرد.
— «چرا دنبالم اومدی؟»
شوگا چترش رو بالای سر هر دو گرفت.
— «چون بدون چتر رفتی.»
— «به تو ربطی نداره.»
شوگا چند ثانیه نگاهش کرد.
— «چرا ناراحتی؟»
— «ناراحت نیستم.»
— «دروغ نگو.»
دختر سکوت کرد.
شوگا آهی کشید.
— «اون پیام چیزی نبود که فکر کردی.»
— «من اصلاً بهش فکر نکردم.»
— «پس چرا از کافه رفتی؟»
دختر جواب نداد.
شوگا کمی نزدیکتر شد.
— «اون دختر دوست خواهرمه. قرار نیست باهاش قرار بذارم.»
دختر بالاخره نگاهش کرد.
— «خب... باشه.»
شوگا لبخند کوچیکی زد.
— «فقط همین؟»
— «آره.»
— «پس چرا هنوز اخم کردی؟»
دختر با حرص گفت:
— «چون...»
سکوت کرد.
نمیتوانست بگوید «چون حسود شدم.»
شوگا چند لحظه منتظر ماند.
وقتی دید چیزی نمیگوید، آرام گفت:
— «اگه حسود شدی، میتونی بگی.»
دختر با تعجب نگاهش کرد.
— «من حسود نشدم!»
شوگا خندید.
— «باشه.»
— «واقعاً نشدم.»
— «گفتم باشه.»
— «چرا اینجوری میخندی؟»
— «هیچی.»
دختر با عصبانیت راه افتاد.
شوگا هم کنارش قدم برداشت.
چند قدم بعد، دختر آرام گفت:
— «شوگا...»
— «هوم؟»
— «اگه یه روز واقعاً عاشق یه نفر شدی...»
شوگا ایستاد.
دختر هم ایستاد.
— «چی؟»
دختر نگاهش رو پایین انداخت.
— «اون موقع این رابطهی الکی رو تموم میکنیم، درسته؟»
شوگا چند ثانیه بهش خیره موند.
بعد آرام گفت:
— «آره.»
دختر لبخند تلخی زد.
اما شوگا ادامه داد:
— «ولی یه مشکل وجود داره.»
— «چه مشکلی؟»
شوگا یک قدم جلو آمد.
— «من فکر کنم همین الان عاشق شدم.»
چشمهای دختر گرد شد.
شوگا نگاهش رو از چشمهای او نگرفت.
— «و بدتر از اون...»
کمی مکث کرد.
— «فکر کنم اون آدم، تویی.»
دختر کاملاً ساکت شده بود.
باران همچنان میبارید.
و این بار هیچکدام نمیدانستند باید طبق قوانینشان رفتار کنند...
یا برای اولین بار، قوانین را کنار بگذارند.#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
پارت ۴ | فقط وانمود کن دوستپسرمی
باران آرامی میبارید و دختر بدون چتر کنار خیابون قدم میزد.
اصلاً نمیفهمید چرا از وقتی پیام روی گوشی شوگا رو دیده بود، اینقدر حالش گرفته.
مگر خودش نگفته بود؟
«هیچکدوممون واقعاً عاشق اون یکی نمیشه.»
پس چرا دیدن اسم یک دختر دیگر روی گوشی شوگا اینقدر اذیتش کرده بود؟
صدای قدمهایی از پشت سرش آمد.
— «صبر کن.»
دختر ایستاد.
شوگا با عجله خودش رو بهش رسونده بود. نفسش کمی گرفته بود و موهایش از باران خیس شده بود.
دختر اخم کرد.
— «چرا دنبالم اومدی؟»
شوگا چترش رو بالای سر هر دو گرفت.
— «چون بدون چتر رفتی.»
— «به تو ربطی نداره.»
شوگا چند ثانیه نگاهش کرد.
— «چرا ناراحتی؟»
— «ناراحت نیستم.»
— «دروغ نگو.»
دختر سکوت کرد.
شوگا آهی کشید.
— «اون پیام چیزی نبود که فکر کردی.»
— «من اصلاً بهش فکر نکردم.»
— «پس چرا از کافه رفتی؟»
دختر جواب نداد.
شوگا کمی نزدیکتر شد.
— «اون دختر دوست خواهرمه. قرار نیست باهاش قرار بذارم.»
دختر بالاخره نگاهش کرد.
— «خب... باشه.»
شوگا لبخند کوچیکی زد.
— «فقط همین؟»
— «آره.»
— «پس چرا هنوز اخم کردی؟»
دختر با حرص گفت:
— «چون...»
سکوت کرد.
نمیتوانست بگوید «چون حسود شدم.»
شوگا چند لحظه منتظر ماند.
وقتی دید چیزی نمیگوید، آرام گفت:
— «اگه حسود شدی، میتونی بگی.»
دختر با تعجب نگاهش کرد.
— «من حسود نشدم!»
شوگا خندید.
— «باشه.»
— «واقعاً نشدم.»
— «گفتم باشه.»
— «چرا اینجوری میخندی؟»
— «هیچی.»
دختر با عصبانیت راه افتاد.
شوگا هم کنارش قدم برداشت.
چند قدم بعد، دختر آرام گفت:
— «شوگا...»
— «هوم؟»
— «اگه یه روز واقعاً عاشق یه نفر شدی...»
شوگا ایستاد.
دختر هم ایستاد.
— «چی؟»
دختر نگاهش رو پایین انداخت.
— «اون موقع این رابطهی الکی رو تموم میکنیم، درسته؟»
شوگا چند ثانیه بهش خیره موند.
بعد آرام گفت:
— «آره.»
دختر لبخند تلخی زد.
اما شوگا ادامه داد:
— «ولی یه مشکل وجود داره.»
— «چه مشکلی؟»
شوگا یک قدم جلو آمد.
— «من فکر کنم همین الان عاشق شدم.»
چشمهای دختر گرد شد.
شوگا نگاهش رو از چشمهای او نگرفت.
— «و بدتر از اون...»
کمی مکث کرد.
— «فکر کنم اون آدم، تویی.»
دختر کاملاً ساکت شده بود.
باران همچنان میبارید.
و این بار هیچکدام نمیدانستند باید طبق قوانینشان رفتار کنند...
یا برای اولین بار، قوانین را کنار بگذارند.#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
- ۸۴
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط