{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ⁴¹

پارت ⁴¹

+ طلاق باید هر دو طرف راضی باشن ولی وقتی نه من راضیم نه کوک این اتفاق نمیفته

+هی تو کوک داداشت نیست که بهش بگی کوک مسخرس

+( دست کوک رو تو دستام محکم کردم و از عمارت خارج شدم )

_ واو

_ کی همچین دل و جرعتی پیدا کردی

+ چه کاری بود کردم (تعجب )

+ ت تمومه

_ چی

_ بگو خب چی تمومه

+ زندگیم

_ چه ربطی به زندگیت داره

+ مامانت میکشم

_ نترس نمیکشت

ویو داخل عمارت از زبون هی سان

هی سان : بعد از رفتن کوک و لارا همه به اتاقشون رفتن آقای جئون همه با تأسف نگاهش رو از خانم جئون گرفت و رفت.

هی سان : عمه حالا چیکار کنیم

خانم جئون: باید اغواش کنی

هی سان : چ چی
خانم جئون: فردا شب باید کوک رو مسموم کنیم

.........


لایک و بازنشر بالاااااااا💙🩵
دیدگاه ها (۵۳)

پارت ⁴²+( به عمارت کوک رفتیم خوبه اونجا بهم حس امنیت میداد )...

پارت ⁴³+ تو به من میگی از چی میترسی حالا خودت از چی میترسی م...

پارت ⁴⁰+( با حرفی که بورا زد خودم رو سراسیمه به طبقه پایین ر...

پارت ³⁹+ این کارو نکن _ میخوای باهام بمونی + معلومه که میخوا...

پارت ⁵⁶+ متوجه نمیشم هی سان : من نتونستم بچه ای از کوک داشته...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا، زود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط