فرشته ی من
فرشته ی من
پارت ۴
ا/ت : نه هیچ مشکلی نیست .
مویچیرو همراه من ب سمت خونه راه افتاد .
بعد از چند دقیقه ب خونه رسیدیم .
ا/ت با خجالت : م . . . م . . . میشه . . . امشب رو . . . پیش . . . پیش من . . . بمونید . . .
مویچیرو : چرا میخوای پیشت بمونم . . .
ا/ت : برادرم ب خاطر کارش چند هفتهای رفته ب سفر و من اینجا تنها موندم .
مویچیرو : خیلخب باشه . . .
منو و مویچیرو وارد خونه شدیم . سریع رفتم و لباس هامو عوض کردم و از کمد برادرم برای مویچیرو لباس بردم . مویچیرو همون طوری ایستاده بود .
ا/ت : این ها رو بپوشید شاید اندازتون نباشن ولی ی شب ک اشکالی نداره . . .
مویچیرو لباس ها رو از دستم گرفت .
مویچیرو : ن مهم نیست . . .
مویچیرو میره توی اتاق خواب و لباس هاشو عوض میکنه . بعد از اتاق میاد بیرون و لباس های خونیش رو ب من میده . من هم لباس های مویچیرو رو توی ماشین انداختم و بعد از چند دقیقه اون ها رو از ماشین در اوردم اما ب خاطر لکه های خون همه ی لباس ها صورتی شده بودن .
مویچیرو ب سمتم میاد .
مویچیرو : چی شده . . . ؟
ا/ت : معذرت میخوام ک گذاشتم اینطوری بشه . من همه ی لباس ها رو باهم قاطی کردم و ب خاطر لکه های خون همشون صورتی شدن . . .
مویچیرو : نه این تقصیر تو نیست من بودم ک گذاشتم اون ها خونی و کثیف بشن . . .
ا/ت : ولی . . . خب . . .
مویچیرو : موافقی باهم بریم بیرون تا هم لباس بخریم و هم بیشتر باهم اشنا بشیم .
ا/ت : اره . . .
ادامه دارد . . .
پارت ۴
ا/ت : نه هیچ مشکلی نیست .
مویچیرو همراه من ب سمت خونه راه افتاد .
بعد از چند دقیقه ب خونه رسیدیم .
ا/ت با خجالت : م . . . م . . . میشه . . . امشب رو . . . پیش . . . پیش من . . . بمونید . . .
مویچیرو : چرا میخوای پیشت بمونم . . .
ا/ت : برادرم ب خاطر کارش چند هفتهای رفته ب سفر و من اینجا تنها موندم .
مویچیرو : خیلخب باشه . . .
منو و مویچیرو وارد خونه شدیم . سریع رفتم و لباس هامو عوض کردم و از کمد برادرم برای مویچیرو لباس بردم . مویچیرو همون طوری ایستاده بود .
ا/ت : این ها رو بپوشید شاید اندازتون نباشن ولی ی شب ک اشکالی نداره . . .
مویچیرو لباس ها رو از دستم گرفت .
مویچیرو : ن مهم نیست . . .
مویچیرو میره توی اتاق خواب و لباس هاشو عوض میکنه . بعد از اتاق میاد بیرون و لباس های خونیش رو ب من میده . من هم لباس های مویچیرو رو توی ماشین انداختم و بعد از چند دقیقه اون ها رو از ماشین در اوردم اما ب خاطر لکه های خون همه ی لباس ها صورتی شده بودن .
مویچیرو ب سمتم میاد .
مویچیرو : چی شده . . . ؟
ا/ت : معذرت میخوام ک گذاشتم اینطوری بشه . من همه ی لباس ها رو باهم قاطی کردم و ب خاطر لکه های خون همشون صورتی شدن . . .
مویچیرو : نه این تقصیر تو نیست من بودم ک گذاشتم اون ها خونی و کثیف بشن . . .
ا/ت : ولی . . . خب . . .
مویچیرو : موافقی باهم بریم بیرون تا هم لباس بخریم و هم بیشتر باهم اشنا بشیم .
ا/ت : اره . . .
ادامه دارد . . .
- ۴۱۴
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط