فرشته ی من
فرشته ی من
پارت ۳
بعد از ی روز طولانی بالاخره زنگ و همه ی بچه ها ب سمت خونه هاشون رفتن .
منم همش توی قلبم دعا میکردم ک مبادا دوباره با اون پسر ها رو به رو بشم . داشتم ب سمت خونه میرفتم ک دیدم اونها سر راهم ایستاده بودن . داشتن ب سمت من میومدن اما یهو متوقف شدن و بعد فرار کردن . برگشتم و دیدم همون پسر با موهای بلنده ک دیروز منو نجات داد . لباس هاش خونی بود .
ا/ت : شماید . . .
مویچیرو : حالتون خوبه . . .
ا/ت : این چیزیه ک من باید از شما بپرسم . . .
مویچیرو لبخندی میزنه : احتمالا با دیدن لباس های خونی من شوکه شدی . . . چیزی نیست فقط ی درگیری کوچیک بود . . .
ا/ت : اهممم . . . راستی اسم شما چیه . . . ؟
مویچیرو : توکیتو مویچیرو هستم . . . و شما . . .
ا/ت : خوشبختم من ا/ت هستم
مویچیرو : خوشبختم . . . میتونم امروز رو هم تا خونتون برسونم . . . مشکلی ک نیست . . .
ا/ت با لبخند : ن هیچ مشکلی نیست . . .
ادامه دارد . . .
پارت ۳
بعد از ی روز طولانی بالاخره زنگ و همه ی بچه ها ب سمت خونه هاشون رفتن .
منم همش توی قلبم دعا میکردم ک مبادا دوباره با اون پسر ها رو به رو بشم . داشتم ب سمت خونه میرفتم ک دیدم اونها سر راهم ایستاده بودن . داشتن ب سمت من میومدن اما یهو متوقف شدن و بعد فرار کردن . برگشتم و دیدم همون پسر با موهای بلنده ک دیروز منو نجات داد . لباس هاش خونی بود .
ا/ت : شماید . . .
مویچیرو : حالتون خوبه . . .
ا/ت : این چیزیه ک من باید از شما بپرسم . . .
مویچیرو لبخندی میزنه : احتمالا با دیدن لباس های خونی من شوکه شدی . . . چیزی نیست فقط ی درگیری کوچیک بود . . .
ا/ت : اهممم . . . راستی اسم شما چیه . . . ؟
مویچیرو : توکیتو مویچیرو هستم . . . و شما . . .
ا/ت : خوشبختم من ا/ت هستم
مویچیرو : خوشبختم . . . میتونم امروز رو هم تا خونتون برسونم . . . مشکلی ک نیست . . .
ا/ت با لبخند : ن هیچ مشکلی نیست . . .
ادامه دارد . . .
- ۱۳۶
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط