یک نفر دارد وجودم را بهاری میکند
یک نفر دارد وجودم را بهاری میکند
اودراین احساس خسته شعرجاری میکند
گشته این دیوانه دل رسوای اودریک شبی
هردم آزارم دهد گوید که یاری می کند
روزو شبهایم برفته بی حساب و بی کتاب
بردل رنجور من او شهریاری می کند
عاشقی دانم مرا ای جان به رسوایی برد
یا که از این شهرخود آخر فراری می کند
پیش پایش سر به سجده می گذارم دائما
اوقرار جان شد و دل بی قراری می کند
اودراین احساس خسته شعرجاری میکند
گشته این دیوانه دل رسوای اودریک شبی
هردم آزارم دهد گوید که یاری می کند
روزو شبهایم برفته بی حساب و بی کتاب
بردل رنجور من او شهریاری می کند
عاشقی دانم مرا ای جان به رسوایی برد
یا که از این شهرخود آخر فراری می کند
پیش پایش سر به سجده می گذارم دائما
اوقرار جان شد و دل بی قراری می کند
- ۹.۸k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط