‍ ‍
گریه کردم گریه ی بسیار آرامم نکرد
وعده های آخرین دیدار آرامم نکرد
حرف های مانده از جنس هزاران دلهره
گرچه در قلبم شده انبار ،آرامم نکرد
هی سکوت و اضطراب کنج ایوان دلم
لابلای لحظه ی تکرار آرامم نکرد
در کویر یاد تو بغضی گلو را بسته است
اشک من در حسرت دلدار آرامم نکرد
باز هم زندانی شبهای بی تو بودنم
گریه های آسمان تار آرامم نکرد
خیره بودم دائما بر قاب عکس خالی ات
عاقبت این عشق لاکردار آرامم نکرد
هیچکس هم صحبت دلواپسی هایم نشد
حرف ناگفته ولی بسیار آرامم نکرد
تا سکوت کوچه ها لبریز از یاد تو شد
همدمم این شعر و این خودکار آرامم نکرد
بی تو هر شب خاطرت در من تداعی میشود
عاقبت هم قهوه و سیگار آرامم نکرد
دیدگاه ها (۶۷)

خداوندا، تو می‌دانی چه سخت است آدمی بودن، میانِ این‌همه اندو...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

### پارت پنجم: اعتراف در سایه‌هافضای انبار متروکه در سکوت مط...

«نفرت و عشق».📖 فصل اول – پارت دوم🚬 [از زبان پریسا]محکم دستمو...

پارت ۵

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت چهارم: سایه‌ی انتقام و ملکه مافی...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

قولی که شکستی 💗 بعد از مدتی، ا.ت از جایش بلند شد و به سمت آش...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط