{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)
(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۲۲(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)

باد سردی و آفتاب صبح گاهی هوا نرم و بوی سردی صورت هر دو را یخ میداد و لپ هر دختری قرمز میشد .... جونگکوک هنوز عمیق نگاعض میکرد دخترک تند نفس کشید و دست به کمر ایستاد سپس لبش را گزید چشم هایش را ریز کرد سپس سخت گفت

ات: نمیشه بریم تو ... هوا سرده

جونگکوک ناخودآگاهی خندید سپس سرش را پایین انداخت و بدون حرفی با قدم های سمت در هجوم برد بلافاصله دخترک هم به دنبالش دو طرف پالتویش را کشید سمت سینه هایش سردی زیادی بود ...
جونگکوک کلید انداخت تو در سپس در باز شد عقب کشید و سمت ات چرخید ...

جونگکوک: بفرمایید

ات: ممنون

سپس با قدم های سریع پاپ آن خونه شد جونگکوک باز هم سری تکون داد سپس خندید وارد خونه سد و کلید را در جا کلیدی انداخت با چشم هایش دخترک را دنبال کرد .. او تند سمت مبل رفت و نشست سریع بازو هایش را بغل گرفت ...

ات؛ ایییی چرا اینقدر سرد شد

جونگکوک کافشنش را کشید سپس روی مبل انداخت بلافاصله درست روبه رو ات نشست پا رو آن یکی پا انداخت و با فاض گنگی نگاهش کرد

جونگکوک: کم کم گرم میشی شوفاژ اش روشنه

دخترک تند نگاهش کرد سری از تأسف تکان داد ٫ باید بگی چای قهوه ای خانم سردته باید گرم بشی ای بابا یعنی چی که گرم میشی حرف زشته ... کلافه صورتش را در هم برد ٫ ای بابا بگو یه چیزی میخوری من سردمه خبیث و خصیصه بی ادب ٫
به پایین خیره شد سپس آروم کفش هایش را کشید جونگکوک متعجب نگاهش کرد اسم دیگر بی‌ادبی بود مگر میشد جلو مرد ای به این معروفی اینجوری رفتار بدی انجام داد اخم کرد و نگاهش کرد

جونگکوک: هنوز سردته ؟

دخترک پاهایش را جمع کرد سپس روی مبل گذاشت به مبل تکیه داد و آروم به نشانه نه سری تکون داد

ات : خوب راستش من نسبتا با بقیه آدما فرق دارم ... خندید و ادامه داد : زیاد سردم میشه

جونگکوک دست به سینه گفت

جونگکوک: منم برعکس اصلا با سرد و سرما مشکلی ندارم

دخترک عمیق به زمین خیره شد و آروم گفت

ات: خوب کار شما هم زیاد تو سرما هستش

جونگکوک نرم خندید سپس سر پایین کرد و به زمین خیره شد نرم به جونگکوک نگاه اش را بالا برد سپس به دخترک خیره شد با لحن مهربان تر گفت

جونگکوک: نمی‌خواهی بگی ؟
دیدگاه ها (۵)

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

.......//برده ی زیبا//........

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 186♡⁠。⁠)⁩نفسش ر...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۱ نسیم خنک صبحگاهی به پنجره اتاق ...

Part 3

𓆩 پارت ۳۳ 𓆪 🖤ات آرام درِ اتاق را بست و به راهرو نگاه کرد.صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط