{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۷۶


جونگکوک آروم تقی به در زد ولی هیچ صدایی نشنید .. شوکه آروم گفت
جونگکوک: اون سوک بیداری ؟
ولی هیچگونه صدای نبود دلش لرزید ولی سخت در را باز کرد هیچ ردی از اون سوک بود کلافه دستی به موهایش کشید سپس تند از اتاق خارج شد در حالی که از پله ها به پایین میرفت تند و بلند گفت
جونگکوک: هاری هیوندا ؟ هوا یونگ ... اون سوک کجاست
هیوندا از آشپزخانه بیرون آمد سپس متعجب گفت
هیوندا: تو اتاقش بود
جونگکوک لبش را خیس کرد سپس مضطرب گفت
جونگکوک: نیست یعنی کجا رفته .؟
هاری با چهره پر از ترس و استرس از پله ها پایین آمد سپس بلند گفت
هاری : جونگکوک! .. اون سوک رفته بیمارستان جیمین گفت

نگاه آخرش پر از شکست و افتاد بر روی زمین است را روی صندلی کوچیک دوخت که دور تا دورش با پارچه آبی رنگ پرده شده بودن.. همچنین صندلی های کوچک تر از صندلی بزرگ روبه رو آن ها بود .. اون سوک تند و با ترس به آن اتاق خیره شد.. ولی پرستار او را همراهی کرد تا وارد اتاق بشه ... با دست و بدن لرزاند بر روی صندلی نشست .. پرستار با پوشش آبی گفت : خانم مطمئن هستین ؟
اون سوک آروم سری تکون داد ولی خودش هم نمی‌دونم .. مطمئن بود یا نه

جیمین با دویدن خودش را به طبقه ۷ رساند و با لحن خشن و صدا گرفته اش گفت
جیمین ؛ جئون اون سوک .. برای سقت جنین وقت گرفته کجا میتونم پیداش کنم ؟
پرسنل: خوب بزارین نگاه کنم ... جیمین همچنین ایستاده و استرس به اطراف نگاه میکرد تا اینکه وجود یوری را در راه جلو دید همراهش با گام های سریع تر تهیونگ بود .. همین کافی بود تا جیمین در دلش لبخندی بزند ..
یوری : خوب چی شد ..
پرسنل تند گفت: با پنچ دقیقه دیگه میرن به اتاق عمل .. ! طبقه دوم اتاق عمل اونجاست
تهیونگ این بار گام های سریع را کنار گذاشت و با بالا ترین سرعت اش دوید جلو آسانسور ایستاد سپس دکمه را فشار داد حتی این تقدیم هم باهاش یاری نمی‌کرد .. عصبی ایش ای زیر لبی گفت سپس از پله ها به بالا گام برداشت بدون توجه به جیمین و یوری که بلند صداش زدن نره .. ولی ته یونگ هر ثانیه ای از خدا میخواست تا دیر نکند
بلاخره به طبق ۸ رسید ... اولین اتاق عمل ... بدونه توجه به پرستار های که مزاحم میشدن وارد اتاق شد اون سوک با شنیدن صدا در که با هجوم باز شد تند و با ترس به در چشم دوخت ... هر دو چشم در چشم های همین بودن ..تهیونگ تند نکات لباس و حالت اون سوک را آنالیز کرد دستش آروم و لرزاند از دستگیره در پایین سر خورد پرستار همچین با عصبانیت گفت: آقای محترم بریم بیرون !
تهیونگ کاملا عصبی بلند تر داد زد
تهیونگ: نمیتونید بدون اجازه من بچم رو بکشید
اون سوک کم کم بغض غریبه اش رها شد هق هق تو گلو ای کرد سپس آن پارچه سبز رنگ را از رویس به پایین انداخت تهیونگ با گام های سریع اش و موهای که با باد می‌رقصید تند سمت اون سوک رفت سپس بدون اختیار دست هایش را دور شانه هایش حلقه کرد و با عشق در آغوشش او را گرفت ... با بغض سنگینی تند گفت
تهیونگ: معذرت میخواهم .. ببخشید .. بخاطر همه چیز...
اون سوک اشک ریخت و هق هق کرد پرستار های که مشغول بودم یکی پس از دیگری از اتاق خارج شدن ... و در چهار چوب در یوری و جیمین ایستادن ..

وای این داستان منو که می‌کشه شما چی؟
دیدگاه ها (۶)

3 تفنگدار )پارت ۱۷۷جونگکوک دیر نکرد بلکه سر وقت خودش را رسان...

اسلاید اتاق تهیونگ

3 تفنگدار )پارت ۱۷۵ اسلاید ۲ اتاق تهیونگ... با هجوم وارد اتا...

روز جهانی دختر مبارک یه تبریکی بزرگ از طرف من به شما ولی به ...

پارت 2

حالا نیم ساعت گذشت .. دخترگ هنوز همون جا خیره به گلدون .. جو...

مادرش تند از دستش بیرون کشید و با لحن خنده ای گفت : ای چیکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط