{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓

ویو جونگکوک

در که بسته شد، تهیونگ روی صندلی نشست و نفس عمیقی کشید.

ـ «خب...»

جونگکوک روبه‌روش نشست.

ـ «خب؟»

ـ «فکر کنم این بار واقعاً بد گیر افتادیم.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «فکر کنم.»

تهیونگ با حرص نگاهش کرد.

ـ «تو چرا خوشحالی؟»

ـ «خوشحال نیستم.»

ـ «پس اون پوزخند چیه؟»

جونگکوک شونه بالا انداخت.

ـ «عادته.»

تهیونگ زیر لب غر زد:

ـ «عادت مسخره‌ایه.»

چند لحظه سکوت شد.

اتاق کوچیک بود و فقط یه میز و دو صندلی داخلش قرار داشت.

تهیونگ به در نگاه کرد.

ـ «راستی...»

ـ «چی؟»

ـ «اون رئیس مافیا خیلی جوونه.»

جونگکوک نگاهش کرد.

ـ «بیست‌وپنج سالشه.»

تهیونگ با تعجب گفت:

ـ «از کجا فهمیدی؟»

جونگکوک گوشی دزدیده‌شده رو از جیبش بیرون آورد.

ـ «اطلاعاتش توی همین گوشیه.»

تهیونگ سریع نزدیک شد.

ـ «پس هکش کردی؟»

ـ «یه قسمتیش رو.»

ـ «خب؟»

جونگکوک صفحه رو بالا و پایین کرد.

ـ «اِریا.»

تهیونگ اسم رو تکرار کرد.

ـ «اِریا...»

بعد لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

ـ «اسم قشنگیه.»

جونگکوک بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:

ـ «تهیونگ.»

ـ «جان؟»

ـ «خفه شو.»

تهیونگ خندید.

همون لحظه صدای باز شدن قفل در اومد.

هر دو ساکت شدن.

یکی از بادیگاردها وارد شد و گفت:

ـ «رئیس می‌خواد ببینتتون.»

تهیونگ آروم به جونگکوک نگاه کرد.

ـ «خب... ظاهراً قسمت بعدی بدبختیمون شروع شد.»

جونگکوک بلند شد و پوزخند زد.

ـ «بریم ببینیم رئیس چی می‌خواد.»

ادامه دارد....

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۱۲)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒ویو اِریااِریا چند قدم جلوتر رفت و روبه...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑ویو تهیونگتهیونگ آروم برگشت.سه مرد مسلح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط