3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۷۵
اسلاید ۲ اتاق تهیونگ...
با هجوم وارد اتاق تهیونگ شد خیلی تاریک و آروم برعکس همیشه ... اتاق زیبا و تمیز تهیونگ حالت با ریختو پاش و کثیفی ایجاد شده بود .. تخت شلخته حاصل شب های خسته کننده اش ... یوری با کمال تعجب به اطراف نگاه کرد سپس با گام های آروم سمت بالکن رفت .. تا حدی اتاق در سردی بود که حس یخچال را بهش نداد ..
یوری. :انتظار نداشتم اینجوری ببینمت
تهیونگ با صدا خشن ولی کوچیک یوری سمتش نگاه کرد لیوان شراب را آروم روی میز گذاشت سپس به پشت اش تکیه داد ...
یوری : مگه با شما نبودم ؟
با گام های سریع سمتش هجوم برد بلافاصله لیوان شراب را از روی میز بر این سپس انداخت روی زمین تا حدی که تیکه های شیشه ای بخزود بدی با زمین کرده بود .. تهیونگ کلافه نگاهش کرد سپس با حالت نیم مستی ای گفت
تهیونگ: دست از سرم بردار
یوری با بلند ترین حالت صداش گفت
یوری : کافیه به خودت بیا کیم تهیونگ! بس کن
تهیونگ عمیق و غمگین نگاهش کرد ..
تهیونگ: برو بیرون ! ..
یوری اوف ای کشید سپس با نگاه پر از اشکش چشم به تهیونگ دوخت آروم سمتش رفت سپس جلویش زانو زد هر دو دست های تهیونگ را به دستش گرفت سپس با غم گفت
یوری : ببین چی شد .. ببین این خونه پر از عشق چی شد .. سکوت و حالی هیچ کس نیست جز تو .. ببین من تازه با برادرم آشنا شدم پس لطفاً به حرفم گوش کن .. اون سوک بچه ترو سقت میکنه میکنه .. بچه ترو .. خوب فکر کن اون شبو .. یادت میاد
عمیق به برادر مست و بی حالش نگاه . کرد یه چیزی در نگاهش عوض شد .. آروم خم شد سپس دستش را از دست های یوری بیرون کشید و روی زانویش گذاشت ... یوری همچین نگاهش را دید
یوری : خوب به ذهنت فشار بیار.. من وقتی جیمین بهم نزدیک هم میشه حس میکنم زندگیم دیگه از این خوشبختی بهم نشون نمیده ... چطور تو اون شب رو فراموش کردی .. بهش فکر کن .. ازت خواهش میکنم اوپا
سخت آب گلوش را قورت داد هنوزم چشم در چشم های عصبی رنگ تهیونگ دوخته بودن .. سپس آروم گفت
یوری : بیمارستان... اونجاست
سپس غمگین بلند شد و با نا اومیدی رفت ولی یوری نمیدونست که در تصویر ذهنی پر از غمیگن تهیونگ چی میگذشت ... اون حالا با این حالت مستی اش کنی خاطرات در ذهنش چرخید .. درست متوجه این مستی نبود بلکه بعد از آن شب لب به نوشیدنی نزده بود .. شاید بر اثر همین بود که خاطرات عاشقانه آن شب را فراموش کرده بود ... آن شب تاریک بود ولی نگاه های عاشقانه اون را میدید لمس کرد در حالی که برهنه درست جلو چشم هایش دراز کشیده بود سرش را روی بازو برهنه تهیونگ گذاشته بود ...
تهیونگ در حال مستی تنها میخندید و لمس کردن اون سوک را ادامه میداد مخصوصا با دیدن آن کبودی ها ...
سخت آب دهنش را قورت داد سپس با بدو سمت سمت حمام رفت نگاهی به انعکاس صورتی در آن شیشه های مه رنگ انداخت ... ٫ نه چطور اون رو فراموش کردم ٫ تند شیر آب را باز کرد سپس صورتش را با آن آب سرد شست .. ٫ دیر نکن تهیونگ هیچ وقت٫ با گام های سریع به سمت ماشین هجوم برد .
سلام خفنا برگشتم و نیاز به حمایت دارم لطفا حمایت کنید تا بیشتر فعالیت بکنم
پارت ۱۷۵
اسلاید ۲ اتاق تهیونگ...
با هجوم وارد اتاق تهیونگ شد خیلی تاریک و آروم برعکس همیشه ... اتاق زیبا و تمیز تهیونگ حالت با ریختو پاش و کثیفی ایجاد شده بود .. تخت شلخته حاصل شب های خسته کننده اش ... یوری با کمال تعجب به اطراف نگاه کرد سپس با گام های آروم سمت بالکن رفت .. تا حدی اتاق در سردی بود که حس یخچال را بهش نداد ..
یوری. :انتظار نداشتم اینجوری ببینمت
تهیونگ با صدا خشن ولی کوچیک یوری سمتش نگاه کرد لیوان شراب را آروم روی میز گذاشت سپس به پشت اش تکیه داد ...
یوری : مگه با شما نبودم ؟
با گام های سریع سمتش هجوم برد بلافاصله لیوان شراب را از روی میز بر این سپس انداخت روی زمین تا حدی که تیکه های شیشه ای بخزود بدی با زمین کرده بود .. تهیونگ کلافه نگاهش کرد سپس با حالت نیم مستی ای گفت
تهیونگ: دست از سرم بردار
یوری با بلند ترین حالت صداش گفت
یوری : کافیه به خودت بیا کیم تهیونگ! بس کن
تهیونگ عمیق و غمگین نگاهش کرد ..
تهیونگ: برو بیرون ! ..
یوری اوف ای کشید سپس با نگاه پر از اشکش چشم به تهیونگ دوخت آروم سمتش رفت سپس جلویش زانو زد هر دو دست های تهیونگ را به دستش گرفت سپس با غم گفت
یوری : ببین چی شد .. ببین این خونه پر از عشق چی شد .. سکوت و حالی هیچ کس نیست جز تو .. ببین من تازه با برادرم آشنا شدم پس لطفاً به حرفم گوش کن .. اون سوک بچه ترو سقت میکنه میکنه .. بچه ترو .. خوب فکر کن اون شبو .. یادت میاد
عمیق به برادر مست و بی حالش نگاه . کرد یه چیزی در نگاهش عوض شد .. آروم خم شد سپس دستش را از دست های یوری بیرون کشید و روی زانویش گذاشت ... یوری همچین نگاهش را دید
یوری : خوب به ذهنت فشار بیار.. من وقتی جیمین بهم نزدیک هم میشه حس میکنم زندگیم دیگه از این خوشبختی بهم نشون نمیده ... چطور تو اون شب رو فراموش کردی .. بهش فکر کن .. ازت خواهش میکنم اوپا
سخت آب گلوش را قورت داد هنوزم چشم در چشم های عصبی رنگ تهیونگ دوخته بودن .. سپس آروم گفت
یوری : بیمارستان... اونجاست
سپس غمگین بلند شد و با نا اومیدی رفت ولی یوری نمیدونست که در تصویر ذهنی پر از غمیگن تهیونگ چی میگذشت ... اون حالا با این حالت مستی اش کنی خاطرات در ذهنش چرخید .. درست متوجه این مستی نبود بلکه بعد از آن شب لب به نوشیدنی نزده بود .. شاید بر اثر همین بود که خاطرات عاشقانه آن شب را فراموش کرده بود ... آن شب تاریک بود ولی نگاه های عاشقانه اون را میدید لمس کرد در حالی که برهنه درست جلو چشم هایش دراز کشیده بود سرش را روی بازو برهنه تهیونگ گذاشته بود ...
تهیونگ در حال مستی تنها میخندید و لمس کردن اون سوک را ادامه میداد مخصوصا با دیدن آن کبودی ها ...
سخت آب دهنش را قورت داد سپس با بدو سمت سمت حمام رفت نگاهی به انعکاس صورتی در آن شیشه های مه رنگ انداخت ... ٫ نه چطور اون رو فراموش کردم ٫ تند شیر آب را باز کرد سپس صورتش را با آن آب سرد شست .. ٫ دیر نکن تهیونگ هیچ وقت٫ با گام های سریع به سمت ماشین هجوم برد .
سلام خفنا برگشتم و نیاز به حمایت دارم لطفا حمایت کنید تا بیشتر فعالیت بکنم
- ۱۸.۴k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط