{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاتل من p

قاتل من 🩸🌚(p3)

جونگکوک شلاق رو کنار زد رفت بیرون از اتاق تا تهیونگ چی میگه بعد از یه ساعت در اتاق باز شد آجوما اومد دست ا.ت رو باز کرد بردتش اتاق خودش
خواست که بره
+آجوما من میخوام برم نمی تونم تحمل کنم
&ببخشید دخترم نمی تونم کمک کنم بهت
+میدونم آجوما
&دختر خوشگلم ناراحت نباش باشه
+دخترم رو که کشت هیچی نگفتم الان که میخواد زن دوم‌ بگیره منو دق مرگ کنه تا انتقام مرگ دخترشو بگیره ولی خودشه قاتلش شد نه من
&میدونم دخترم فقط بین خودمون باشه اگه علائم حامله بودن رو داری باید بچه رو سقط کنی اگه نکنی ممکن ازت بگیره با زن دومش بزرگ کنه دخترم‌ تو که نمی خوای بچت با نامادری بزرگ شه
+باشه آجوما اگه علائم شو داشتم بهت میگم
&باشه دخترم من باید برم تا ارباب نیومد مراقب باش
+باشه آجوما خدافظ
آجوما رفت ا.ت روی تخت دراز کشید دور خودش جمع شد گریه می کرد به حال خودش قرار بود سرش هو بیاد دیگه نمی تونم تحمل کنم امشب باید فرا کنم هرچی شد دستشو روی شکمش گذاشت گفت مامانی قول میده مراقبت قندعسلم (نکته : ا.ت حامله هست اونم‌ دوماه) دستشو برداشت بلند شده بیرون پنجره رو نگا کرد که جونگکوک رو دید داره مياد عمارت نگاه شو از جونگکوک میگیره به مکان های عمارت نگاه میکنه تا بتونه به راحتی فرار کنه بعد از اینکه تونسته راه برای فرار پیدا کنه از پنجره رفت کنار نگاشو به کمد داد رفت سمتش کیف مورد نظرشو پیدا برداشت تفنگ شو با خشاب برداشت کیف شو یه مخفی کرد سریع رفت روی تخت خودش رو زد به خواب که در اتاق باز شد جونگکوک اومد ...


ویو جونگکوک

تهیونگ اومد .فت حمل کردن به انبار رفتم تا کارهارو درست کنم برگشتم‌به عمارت از آجوما پرسیدم ا.ت رو باز کرده یا نه وقتی مطمئن شدم رفتم سمت اتاق کار
میدونم ا.ت ازم منتفره من مجبور شدم اگه با جنا ازدواج اجباری کنم‌ هی هفته دیگه مراسم نامزدی همه‌ی این‌ها به خاطر ا.ت اگه اینکارو نمی کردم ا.ت می‌میرد ولی از الان دارم میبینم من توی قلب ا.ت مردم این دلیل نیست که بزارم بره یا مال من میمونه یا نمیزارم مال کسی دیگه ی شه میدونم از الان نقشه‌ی فرار کشیده قرار نیست فرار کنه ....





شلامم
یه چیزیی ا.ت داداش داره و تو مافیا هستش کارش
همینه ؛)🙃✨️
دیدگاه ها (۲۹)

قاتل من 🩸🌚(۴p)اَه لعنت اون روزی که دیدمت که اینجوری اسیر اون...

قاتل من 🩸🌚(۵)_هیش هیچی نگو +..._ فرار نکن بمون +فرار نکنم‌ای...

قاتل من 🩸🌚(p2)همینجوری داشت که میدوید احساس کردم یکی بلندم ک...

قاتل من 🩸🌚(p1)نمی دونم از کجا شروع کنم زندگیم تو سال اول عا...

ازدواج اجباری «پارت ۲۱»

For the first and last time پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط