قاتل من p
قاتل من 🩸🌚(۴p)
اَه لعنت اون روزی که دیدمت که اینجوری اسیر اون چشمات شدم میدونم من مقصره مرگ دخترمون شدم
میدونم که ازم متنفری هب باید به ا.ت سر بزنم تو را پله داشت راه میرفت رسید به در اتاق ا.ت آروم باز کرد رفت داخل دید ا.ت خوابید پس آروم رفت کنارش نشسته دستشو برد جلو موهای ا.ت رو نوازش میکرد
_ببخشید که اینجوری داری اذیت میشی پیش منه
+....
_مجبور بودم به اون ازدواج موافقت کنم اکه نمی کردم تورو میکشتند دیگه نمی تونستم ادامه بدم عمرم
+....
_قول میدم ازت حفاظت کنم مثل یه گل که هردقیقه ممکن آسیب بیبنه من میشم محافظ تا آسیب نبینی پرنسس
وقتی حرف هاش زد از اتاق ا.ت رفت بیرون خبر نداشت که ا.ت بیدار بود اون حرف هارو شنید داشت دل سیر گریه میگرد از فرار کردن منصرف شده نه باید فرار می گرد تحمل نداشت جونگکوک رو تو لباس دامادی دوباره بیبنه اونم کنار یه دختر دیگه با این فکر ها گریه می کرد به خودش اومد گریه برای بچش ضرر داره پس خودشو جمع کرد آمادهی فرار شده ولی تصمیم داشت جونگکوک رو بیبنه یه چیزی های بهش بگه بعد فرار کنه بره پیش داداشش پس رفت سپت اتاق جونگکوک در زد تا وقتی جونگکوک گفت بیا تو رفت
+می تونم برای آخرین بار بغلت کنم (بغض )
_بیا بغلم پرنسسم
ا.ت رفت تو بغل جونگکوک گریه میکرد جونگکوک سر ا.ت رو نوازش میکرد
_گریه نکنه باشه نمی خوای اون چشمای خوشگلته قرمزشه
+باشه جونگکوک چرا داری اینقدر غداب منو میدی هوم
_مجبورم خوشگلم قرار نیست عذابت بدم برای خودمون یه عمارت جدا میگیرم تا باهم زندگی کنم جدا از اون زن عفریته هوم
+کوک واقعن ؟
_آره پرنسس دوتایی باهم قرار نیست پیشه اون زنیکه که زندگی کنم
+اوم خوبه بعد قرار با اون زنیکه چیکار کنی
_هیچ یه سال باهاش ازدواج صوری میکنم بعد طلاق خانوادشم خودشو به گور می ببرم تا یاد بگیرن منو تهدید نکند
+اوم باشه تا اون موقع باید تحمل کنم
_آره پرنسس میدونم می خواستی فرار کنی
+ام راستش ...یهو
شلامم
ببخشید یکم دیر پارت ۴ رو گذاشتم:)❤️🩹
اَه لعنت اون روزی که دیدمت که اینجوری اسیر اون چشمات شدم میدونم من مقصره مرگ دخترمون شدم
میدونم که ازم متنفری هب باید به ا.ت سر بزنم تو را پله داشت راه میرفت رسید به در اتاق ا.ت آروم باز کرد رفت داخل دید ا.ت خوابید پس آروم رفت کنارش نشسته دستشو برد جلو موهای ا.ت رو نوازش میکرد
_ببخشید که اینجوری داری اذیت میشی پیش منه
+....
_مجبور بودم به اون ازدواج موافقت کنم اکه نمی کردم تورو میکشتند دیگه نمی تونستم ادامه بدم عمرم
+....
_قول میدم ازت حفاظت کنم مثل یه گل که هردقیقه ممکن آسیب بیبنه من میشم محافظ تا آسیب نبینی پرنسس
وقتی حرف هاش زد از اتاق ا.ت رفت بیرون خبر نداشت که ا.ت بیدار بود اون حرف هارو شنید داشت دل سیر گریه میگرد از فرار کردن منصرف شده نه باید فرار می گرد تحمل نداشت جونگکوک رو تو لباس دامادی دوباره بیبنه اونم کنار یه دختر دیگه با این فکر ها گریه می کرد به خودش اومد گریه برای بچش ضرر داره پس خودشو جمع کرد آمادهی فرار شده ولی تصمیم داشت جونگکوک رو بیبنه یه چیزی های بهش بگه بعد فرار کنه بره پیش داداشش پس رفت سپت اتاق جونگکوک در زد تا وقتی جونگکوک گفت بیا تو رفت
+می تونم برای آخرین بار بغلت کنم (بغض )
_بیا بغلم پرنسسم
ا.ت رفت تو بغل جونگکوک گریه میکرد جونگکوک سر ا.ت رو نوازش میکرد
_گریه نکنه باشه نمی خوای اون چشمای خوشگلته قرمزشه
+باشه جونگکوک چرا داری اینقدر غداب منو میدی هوم
_مجبورم خوشگلم قرار نیست عذابت بدم برای خودمون یه عمارت جدا میگیرم تا باهم زندگی کنم جدا از اون زن عفریته هوم
+کوک واقعن ؟
_آره پرنسس دوتایی باهم قرار نیست پیشه اون زنیکه که زندگی کنم
+اوم خوبه بعد قرار با اون زنیکه چیکار کنی
_هیچ یه سال باهاش ازدواج صوری میکنم بعد طلاق خانوادشم خودشو به گور می ببرم تا یاد بگیرن منو تهدید نکند
+اوم باشه تا اون موقع باید تحمل کنم
_آره پرنسس میدونم می خواستی فرار کنی
+ام راستش ...یهو
شلامم
ببخشید یکم دیر پارت ۴ رو گذاشتم:)❤️🩹
- ۱۷.۹k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط