{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل چه نویسم که بخوانی قلم از دوست

ای دل چه نویسم که بخوانی قلم از دوست
ای عشق تو دانی دل و جانم همه از اوست
من مرغ اسیرم که نوایم غم و درد است
در کنج قفس،راز نفس،نغمه ام از اوست
چون شمع که پروانه بر آن بوسه گذارد
پروانه ی مستم که لبِ آتشم از اوست
چون جام می ام در بَرِ میخانه نهادند
من مست نگشتم زِ دمی،مستی حالم دگر از اوست
این حرف مرا سر در میخانه نوشتند در آخر
جام قلم و دانه و پروانه ومیخانه ام از اوست
دیدگاه ها (۱۶)

مرا آتش مرا باران مرا توفان تصور کنمرا گم گشته ای در راهِ بی...

دارد از شهر تنت عطر سفر می آید آب های عربی سوی خزر می آیدخوش...

پای بر چشمم گذار، ای بهترین مهمان عشق!!!تا به یٌمن مقدمت، بر...

اگر باور کنی یا نه تو را در خواب میدیدمدو چشمان قشنگت را شرا...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط