{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل چه نویسم که بخوانی قلم از دوست

ای دل چه نویسم که بخوانی قلم از دوست
ای عشق تو دانی دل و جانم همه از اوست
من مرغ اسیرم که نوایم غم و درد است
در کنج قفس،راز نفس،نغمه ام از اوست
چون شمع که پروانه بر آن بوسه گذارد
پروانه ی مستم که لبِ آتشم از اوست
چون جام می ام در بَرِ میخانه نهادند
من مست نگشتم زِ دمی،مستی حالم دگر از اوست
این حرف مرا سر در میخانه نوشتند در آخر
جام قلم و دانه و پروانه ومیخانه ام از اوست
دیدگاه ها (۱۶)

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

ای دل چه نویسم که بخوانی قلم از دوستای عشق تو دانی دل و جانم...

شبی آزرده از خانه نهادم پا به میخانه...پریشان حال و دیوانه س...

نباشم گر درین محفل، چه غم، دیوانه ای کمترخوش آن روزی ز خاطره...

شبی آزرده از خانه نهادم پا به میخانه...پریشان حال و دیوانه س...

شبی آزرده از خانهنهادم پا به میخانهپریشان حالو دیوانهسپردم د...

شبی آزرده از خانهنهادم پا به میخانهپریشان حالو دیوانهسپردم د...

شبی آزرده از خانهنهادم پا به میخانهپریشان حالو دیوانهسپردم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط