مرا آتش مرا باران مرا توفان تصور کن
مرا آتش مرا باران مرا توفان تصور کن
مرا گم گشته ای در راهِ بی پایان تصور کن
نپنداری که حال و روز من خوب است ،غمگینم
مرا شوریده وافسرده در زندان تصور کن
تو اینجا نیستی اما دلم با واژه ها خون شد
مرا عاشق مرا شعری پراز هذیان تصور کن
پس از تو رنگ شادی نیست بربوم نگاه من
مرا تنها ترین تنهای این دوران تصور کن
مرا برگی که می افتد مرا برگی که می غلتد
مرا در دوری ات یک چشم خون افشان تصور کن.
مرا شاخه گلی بی بر که می ترسد که می لرزد
مرا آن کودک کاری که شد عریان تصور کن
مرا هنگامه ی فریادها در جنگ آیینه
مرا آشفته جانی بی سرو سامان تصور کن
مرا یک مهره ی شطرنج در بازی نامردان
مرا یک شاهِ مات و خسته و حیران تصور کن
مرا دلداده ی مست و پریشان در پشیمانی
مرا آنکس که بی تو گشته ام بی جان تصور کن
مرا گم گشته ای در راهِ بی پایان تصور کن
نپنداری که حال و روز من خوب است ،غمگینم
مرا شوریده وافسرده در زندان تصور کن
تو اینجا نیستی اما دلم با واژه ها خون شد
مرا عاشق مرا شعری پراز هذیان تصور کن
پس از تو رنگ شادی نیست بربوم نگاه من
مرا تنها ترین تنهای این دوران تصور کن
مرا برگی که می افتد مرا برگی که می غلتد
مرا در دوری ات یک چشم خون افشان تصور کن.
مرا شاخه گلی بی بر که می ترسد که می لرزد
مرا آن کودک کاری که شد عریان تصور کن
مرا هنگامه ی فریادها در جنگ آیینه
مرا آشفته جانی بی سرو سامان تصور کن
مرا یک مهره ی شطرنج در بازی نامردان
مرا یک شاهِ مات و خسته و حیران تصور کن
مرا دلداده ی مست و پریشان در پشیمانی
مرا آنکس که بی تو گشته ام بی جان تصور کن
- ۲۸.۵k
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط