{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا آتش مرا باران مرا توفان تصور کن

مرا آتش مرا باران مرا توفان تصور کن
مرا گم گشته ای در راهِ بی پایان تصور کن
نپنداری که حال و روز من خوب است ،غمگینم
مرا شوریده وافسرده در زندان تصور کن
تو اینجا نیستی اما دلم با واژه ها خون شد
مرا عاشق مرا شعری پراز هذیان تصور کن
پس از تو رنگ شادی نیست بربوم نگاه من
مرا تنها ترین تنهای این دوران تصور کن
مرا برگی که می افتد مرا برگی که می غلتد
مرا در دوری ات یک چشم خون افشان تصور کن.
مرا شاخه گلی بی بر که می ترسد که می لرزد
مرا آن کودک کاری که شد عریان تصور کن
مرا هنگامه ی فریادها در جنگ آیینه
مرا آشفته جانی بی سرو سامان تصور کن
مرا یک مهره ی شطرنج در بازی نامردان
مرا یک شاهِ مات و خسته و حیران تصور کن
مرا دلداده ی مست و پریشان در پشیمانی
مرا آنکس که بی تو گشته ام بی جان تصور کن
دیدگاه ها (۲۹)

دارد از شهر تنت عطر سفر می آید آب های عربی سوی خزر می آیدخوش...

هر شب به یادت پیک های شعر مینوشمعکس تو را همواره میگیرم در آ...

ای دل چه نویسم که بخوانی قلم از دوستای عشق تو دانی دل و جانم...

پای بر چشمم گذار، ای بهترین مهمان عشق!!!تا به یٌمن مقدمت، بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط