یک شب تو را به خلوت خود میهمان کنم

یک شب تو را به خلوت خود میهمان کنم
از طعم دلربای لبت نوش جان کنم

یک شب که در هیجان تن منی
بر آبشار دست تو خود را روان کنم

وقتی حصار سینه ی من شد دو دست تو
من هم تو را به سینه فشارم ، همان کنم

لبهای من چو به پیشانیت نشست
گیسوی خویش را به سرت سایبان کنم

کم کم کمک که رسیدم به گونه هات
با داغ سینه ام آن را نشان کنم

چشم تو را که آیه ی عشق است و التماس
با چشمهای عاشق خود مهربان کنم

عشق من ای امید من ای التیام من
اینگونه می شود که تو را جاودان کنم

_🌹 _
دیدگاه ها (۲)

ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﺴﭙﺎﺭ !ﮔﺮﭼﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪﺣﮑﻢ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ، ﻓﻘﻂ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴ...

ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺵ #ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻧﮕﺬﺭﯼ..ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ...

هیچ دین و مذهبی... گرسنه‌ایی را سیر...مریضی را درمان....در ر...

اسمانم را تو زیبا کرده ای اری بمانظاهر پیر مرا با ماندنت کرد...

🌱🍒پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفری...

زخم کهنه پارت ۳۹ نمیتونم راهشو ادامه بدم. پس از نظر اون خوب...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۶۲ (。☬⁠。⁠)⁩مین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط