عشق آغشته به خون
☬。) عشق آغشته به خون (。☬。)
(。☬。)پارت ۶۲ (。☬。)
مین جی پسخند زد : با مردی که رحِیمم رو زیر سوال برده حرفی ندارم
تهیونگ اخم کرد سپس فک اش را رها نمود و با دستش لمس های روی کردن و سینه های مین جی گذاشت خبیثیانه گفت : زنم ناراحت شد چون بد گفتم آره ... ببخشید زن خوشگلم .. ببخشید
مین جی با ترس نگاهش کرد سپس دستش را محکم پس زد ... و با لحن بسیار محکمی گفت : تو منحرف حقته همیشه تنها بمونی
با مشتی که محکم زد به سینه تهیونگ و سمت در میرفت. ولی باز هم اسیر چنگ تهیونگ افتاد ..
دستش را محکم تر گرفت سپس سمت دیوار حولش داد سپس محکم لبش را مماس لب دخترک گذاشت با حس وحشت زده دست هایش را روی سینه تهیونگ گذاشت .. تا بلکه از خودش دورش کند ولی این دست های کوچیک مین جی حاظر به دور کردن تهیونگ نمیشدن ... دست دیگر تهیونگ روی نیم رخ مین جی کشیده شد و فک اش را ثابت نگهداشت... و لب پایینش را محکم تر بوسید و در دهانش کشید .. تا وقتی نفس در مقابل بوسه کم آورد و لبشرا خیلی عمیق برداشت .. سپس با احساس زیاد نیم رخش را به نیم رخ و فک مین جی کشید و با احساس و خماری گفت : انکار زنم خیلی عصبانی شده
مین جی در حالی که نفس سخت میکشید و دست دیگرش را روی سینه تهیونگ گذاشت : اون حرفت درست مثل این بود که میگی دختر بودن رو نداشتم ... تهیونگ: نه اصلا منظورم این نبود .. یا اصلا نه .. راجبش تو رستوران حرف میزنیم ..
مین جی در حالی که با فاصله کم از بین لب های تهیونگ گفت : من با تو نمیام رستوران...
تهیونگ پوزخند ای زد و لب مین جی را بوسید و همچنین با فاصله ای کم گفت : میری و لباس عوض میکنی آماده میشی و میریم شیر فهم شد ؟
.....
نیم پوتین های مشکیش را به پا اش کشید سپس موهای ای که حالا دم اسپی بسته بود را به پشت انداخت .. سپس آروم از روی صندلی بلند شد .. هانگول وا از روی آن یکی پا انداخت سپس دستش را روی شانه میونشی گذاشت : دختر خوبی باش تا باهات خوب رفتار کنم .. نقشتو میفهمی دیگه نه .. باید جیمین رو راضی کنی یا دروغی میگی هرکاری از دست برمیاد انجام میدی .
میونشی با چشمای پر از اشکش زل زد هانگول ..
(。☬。)پارت ۶۲ (。☬。)
مین جی پسخند زد : با مردی که رحِیمم رو زیر سوال برده حرفی ندارم
تهیونگ اخم کرد سپس فک اش را رها نمود و با دستش لمس های روی کردن و سینه های مین جی گذاشت خبیثیانه گفت : زنم ناراحت شد چون بد گفتم آره ... ببخشید زن خوشگلم .. ببخشید
مین جی با ترس نگاهش کرد سپس دستش را محکم پس زد ... و با لحن بسیار محکمی گفت : تو منحرف حقته همیشه تنها بمونی
با مشتی که محکم زد به سینه تهیونگ و سمت در میرفت. ولی باز هم اسیر چنگ تهیونگ افتاد ..
دستش را محکم تر گرفت سپس سمت دیوار حولش داد سپس محکم لبش را مماس لب دخترک گذاشت با حس وحشت زده دست هایش را روی سینه تهیونگ گذاشت .. تا بلکه از خودش دورش کند ولی این دست های کوچیک مین جی حاظر به دور کردن تهیونگ نمیشدن ... دست دیگر تهیونگ روی نیم رخ مین جی کشیده شد و فک اش را ثابت نگهداشت... و لب پایینش را محکم تر بوسید و در دهانش کشید .. تا وقتی نفس در مقابل بوسه کم آورد و لبشرا خیلی عمیق برداشت .. سپس با احساس زیاد نیم رخش را به نیم رخ و فک مین جی کشید و با احساس و خماری گفت : انکار زنم خیلی عصبانی شده
مین جی در حالی که نفس سخت میکشید و دست دیگرش را روی سینه تهیونگ گذاشت : اون حرفت درست مثل این بود که میگی دختر بودن رو نداشتم ... تهیونگ: نه اصلا منظورم این نبود .. یا اصلا نه .. راجبش تو رستوران حرف میزنیم ..
مین جی در حالی که با فاصله کم از بین لب های تهیونگ گفت : من با تو نمیام رستوران...
تهیونگ پوزخند ای زد و لب مین جی را بوسید و همچنین با فاصله ای کم گفت : میری و لباس عوض میکنی آماده میشی و میریم شیر فهم شد ؟
.....
نیم پوتین های مشکیش را به پا اش کشید سپس موهای ای که حالا دم اسپی بسته بود را به پشت انداخت .. سپس آروم از روی صندلی بلند شد .. هانگول وا از روی آن یکی پا انداخت سپس دستش را روی شانه میونشی گذاشت : دختر خوبی باش تا باهات خوب رفتار کنم .. نقشتو میفهمی دیگه نه .. باید جیمین رو راضی کنی یا دروغی میگی هرکاری از دست برمیاد انجام میدی .
میونشی با چشمای پر از اشکش زل زد هانگول ..
- ۹.۵k
- ۲۳ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط