{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست | کرول ان دافی

دست | کرول ان دافی

اثری از:کرول ان دافی یگانه وصالی



تو که نیستی، وقت قدم زدن دست باد را می‌گیرم،
دستان نامرئی و خیالی باد را
اما دیگر انگشتانم بافته نمی‌شوند لای انگشت‌های تو.
گنگ و آرام در قلبم، با من حرف می‌زنی.

من دست باد را می‌فشرم، برگ‌های شرابی‌رنگ را له می‌کنم،
و همه‌چیز ناگهان طلایی‌رنگ می‌شود. مشکوکم
به اینکه نکند واقعاً دست تو در دستم باشد آن‌طور که
همیشه وقتی اینجا بودی، دستم را می‌گرفتی.

چه می‌گویی در قلبم؟ سرم را خم می‌کنم تا بشنوم و
حس می‌کنم دستت بلند شده تا موهایم را نوازش کند،
مثل همین باد که درختان نق‌نقوی بالای سرم را ناز می‌کند.
حالا اما صدایت را خوب می‌شنوم، دارد از عشق حرف می‌زند.
دیدگاه ها (۱)

story sipriation

دوستداشتنیترین مکان دنیا

هر بی خردیبا کلاه گذاشتن بسر مردم کشورپولی بجیب میزنه و راهی...

un titel

کِی رفتی؟یادم نیست...فقط می دانم سالهاست که نیستی، سالهاست ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط