{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p18
الان ۲ ساعت میشد که تهیونگ پر سر و صدای لجباز، بی صدا روی تخت بیمارستان خوابیده بود.
جونگکوک‌ تمام مدت به جزئیات چهره امگا خیره شده بود. چطور تونست باور کنه حال امگاش خوبه؟
دست تهیونگ ما بین دست های جونگکوک گم شده بود. جونگکوک‌ ارزی حس کرد. دست تهیونگ داشت تکون می‌خورد. چشم هاش نیمه باز بودن.
-ج.. جونگ..جونگکوک؟
+ بیدار شدی دورت بگردم؟
- اینجا چی کار میکنی؟ چند ساعته اینجاییم؟
+ یه دو ساعتی شده.
همین که تهیونگ این رو شنید با چشم های نگران و درشتش به جونگکوک خیره شد.
- برگرد برو مدرسه، اگر اخراجت کنن چی؟ اگر کلا بهت حقوق ندن چی؟ همش تقصیر منه..
+ هی هی.. نگران چی هستی؟ فعلا مدرسه مهم نیست.
- ولی اگر به خاطر من اخراجت کنن چی؟ من نمی‌خوام دردسر درست کنم..
این رو گفت و زد زیر گریه. تأثیرات مارک بود؟
+ تقصیر تو نیست، به من گوش کن. هیچکس قرار نیست به خاطر تو من رو اخراج کنه، باشه؟ فعلا فقط به این فکر کن که بهتر شی. از قبل با آقای مدیر هماهنگ کردم. به نماینده ی کلاس هم گفتم تمرین هایی که میگم رو به بچه ها بده. الآنم تایم ورزش خیلی وقته که تموم شده.
- هوففف خیالم راحت شد. حالا بریم خونه دیگه.
تهیونگ گفت و سعی کرد بلند بشه.
+ نه نه نه نه، هنوز حالت خوب نشده.
این رو گفت و تهیونگ رو دوباره رو تخت خوابوند.
- نیمیخواممم خسته میشممم
+ هوففف باشه باشه از دکتر میپرسم که میتونی بری یا نه.
۲۰ دقیقه گذشته بود.
جونگکوک از دکتر راجب مرخص شدن تهیونگ پرسید و دکتر گفت میتونن تهیونگ رو ببرن. بعد از اینکه جونگکوک لباسای امگا رو درست کرد اون رو بغل کرد که به مچ پاش فشاری وارد نشه و تا ماشین همینطوری رفتن.
۲۰ دقیقه بعد، دم در خونه ی تهیونگ.
- تهیونگ باید بری خونه، مامانت نگران میشه.
+ نیمیخواممم می‌خوام با تو بیاممم
- یه سری کار دارم، کارام که تموم شد میبرمت باشه؟
+ امروز روز استراحت مامانمه سر کار نمیره اگر مارکمو ببینه چییی؟
راست هم می‌گفت. همینطور بحث میکردن که صدای زنونه ای توجهشون رو جلب کرد. مادر تهیونگ، با دو دست پر از میوه و مواد غذایی به هردوشون خیره شده بود.
- آقای جئون؟
جونگکوک‌ تعظیمی کرد.
- چی شمارو به اینجا کشونده؟
جونگکوک‌ خواست توضیح بده که مادر تهیونگ‌ وسط حرفش پرید‌
- هیییخخخ نکنه دوباره این ور پریده پول داده که یه نفر به عنوان معلم خصوصیش بیاد خونمون؟
جونگکوک دوباره قصد داشت توضیح بده اما این بار هم مادر تهیونگ مانعش شد.
- صدبار بهت گفتم بدون اجازه ی من کاری نکننن.
+ نه اینطور نیست... فکر کنم لازمه چیزی رو بهتون توضیح بدم.

شرط:
۷۰ لایک ۲۰۰ کامنت ۲۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۹۹)

بچه هااا همش تو اکسپلوریمم دمتون گرمم

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p1۷تهیونگ سر تکون داد و توپ رو از جونگکوک‌ گرفت...

ࡅ᳟ߺߺߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺ¹ܟ᳟ߺܢߺ߭ࡅ‌ࡅ᳟ߺߺߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺܢߺ࡙ ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄‌ࡏܢߺ߭၄‌ܢߺ࡙ࡄܢ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁴⁹جونگکوک: هیوناهیونا: جانم؟ جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط