📚 داستانکـــ
📚 داستانکـــ
« عباس بچه ها»😔 😔
به دست هایش که رسید مداد رنگی را محکم تر فشار داد و زیر لب گفت : " دیگه هیشکی هیشکی نمی تونه دستاتو ببُره "
« عباس بچه ها»😔 😔
به دست هایش که رسید مداد رنگی را محکم تر فشار داد و زیر لب گفت : " دیگه هیشکی هیشکی نمی تونه دستاتو ببُره "
- ۳۸۳
- ۲۱ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط