{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر بچه که بودم میرفتیم مهمونی، اگر توی مهمونی شیطن

یادش بخیر بچه که بودم میرفتیم مهمونی، اگر توی مهمونی شیطنتی میکردم مادرم ی چپ چپ نگاهم میکرد،
حساب کار دستم میومد..
اگر ادامه میدادم ومهمونی خونه خاله اینا بود ،
توی همون جمع چنان گوشم را میپیچاند که که چشمام قرمز میشدپراز اشک، ولی اگر مهمونی خونه بابا بزرگ (باغ انگوری) بود دستم را میگرفت میگفت بیا بریم ته باغ ببین کبوترا چه لانه قشنگی درست کردن.
ته باغ هم که میرسیدیم چنان از زیر خجالتم در میومد که دویست وشش استخوان بدن درد میگرفت وتا آخر مهمونی به گفته عموم پسر آقایی بودم واگر مجدد قصد شیطنت داشتم مادرم با نگاهش جریان لانه کبوتر ها وته باغ انگوری را برام یاد آور میشد..
از مامان من بدتر خاله شیرین که همیشه بچه ها را با مگس کش های پلا ستیکی تهدید میکرد.
البته کاری هم نمی شد کرد اون خاله شیرین بودوهمه کاراش هم شیرین..
یادم هست بزرگ هم که شده بودم از خدمت سربازی مرخصی میومدم وقتی میرفتم ی سری به بابا بزرگ بزنم راسش جرات نمیکردم ته باغ انگوری برم فکر میکردم خطایی کرده ام ومادرم اونجامنتظرم مونده تا از زیر خجالتم در بیاد..
اصلا ته باغ انگوری برای خودش ی استاد ادب بود..
ولی الان دیگه نه باغ انگوری وجود داره نه لانه کبوتر ونه اون حیاط های قدیم ونه اون مادر های حواس جمع.
الان مادرا سرشون توی گوشی تلفن هاشونه وکاری هم بکار بچه ها ندارند..
از همه بدتر که بچه ها اینقدر لوازم بازی وسرگرمی های متنوع دارند که دیگه توجهی به لانه های کبوترهاهم نمیکنند..
این روزامدت زمان مهمونیها کم شده وخانه های بزرگ تبدیل به آپارتمان وبه همین خاطر مدت زمان مهمونی ها هم کم،ودرهمین مدت کم هم یا باید بچه ها را نبریم ویا باج ووعده و وعید بدیم که شاید کمی آبرو داری کنند..
تازه اگر توی جمع هم به بچه ات چپ نگاه کنی ، بچه بر میگرده میگه چیه طلبکار هم میشه..
بعضی وقت ها داشتن این با غ انگوری عجب نعمتیه......
(ر__ش__ج__ر)
دیدگاه ها (۱)

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

.......//برده ی زیبا//.......

اهم کپشن مهم

Multi-Part: 7When you were pregnant, you went to the gym wit...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای خنده داخل فضا پیچیده بودهر کسی چیزی می‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط