{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی

با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
می نشانی تابفهمم حکم ویرانم تویی

بیقراری می کند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
؛ ربنا؛ و ؛ اتنا؛ بین دستانم تویی

گرگهای چشم تو ، آدم به آدم می درند
من نمی ترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

عشق دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدم در حریمم ، ماه و سلطانم تویی

دردیعنی حرفی از نام تو دراین شعر نیست
من غلط کردم نگفتم ! دین و ایمانم تویی...!!!
دیدگاه ها (۴)

میان دفتر شعرم مرا گم کردی و رفتینوشتم بی تو میمیرم تبسم کرد...

چه عاشقانه است این روز های ابری…چه عاشقانه است قدم زدن زیر ب...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

ﻋﻄﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ .. ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﻏﻢ ، ﺧﻮﺩ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط