Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.28
(از زبون نویسنده)
پیادهروی آروم آروم راحتتر شد. اولش حرفها کوتاه و محتاط بود، ولی کمکم مثل قبل جریان پیدا کرد. جونگکوک سعی میکرد خیلی فشار نیاره و ا.ت هم کمکم دیوارش رو پایینتر میآورد.
(آروم و امیدوار)
نشستن روی یه نیمکت کنار رودخونه. باد خنکی میاومد.
- ا.ت... خیلی دلم برات تنگ شده بود.
ا.ت یه لحظه ساکت موند و بعد آروم گفت.
(غمگین ولی نرم)
+ منم... خیلی. ولی هنوز همه چیز برام واضح نیست تهی.
جونگکوک سرش رو تکون داد.
(صادقانه)
- میفهمم. عجله نمیکنم. فقط میخوام بدونم که هنوز بهم فرصت میدی.
ا.ت سرش رو کمی به سمتش چرخوند و لبخند خیلی کوچیکی زد.
(گرم)
+ فرصت داری... فقط آروم پیش بریم.
اون شب بیشتر از قبل حرف زدن. از موسیقی، از روزهایی که نبودن، از اینکه چقدر هر دو غمگین بودن. جونگکوک دست ا.ت رو آروم گرفت و این بار ا.ت عقب نکشید.
(احساس امید)
وقتی جونگکوک ا.ت رو خونه رسوند، قبل از جدا شدن آروم بغلش کرد. ا.ت هم بغلش کرد، ولی کوتاهتر از همیشه.
(نرم)
+ شب بخیر تهی.
- شب بخیر بارون.
جونگکوک وقتی برگشت، برای اولین بار بعد از مدتها یه لبخند واقعی روی لبش نشست.
(امیدوار)
هنوز همه چیز مثل اول نبود، ولی حداقل غم دیگه تنها نبود. یه نور کوچیک امید دوباره روشن شده بود.
ا.ت هم وقتی تنها موند، هدفون رو گذاشت و یکی از ملودیهای قدیمیشون رو گوش داد. این بار اشک تو چشمش بود، ولی لبخند هم داشت.
(آروم شدن)
شاید... شاید بشه دوباره مثل قبل شد............
ادامه دارد.......
p.28
(از زبون نویسنده)
پیادهروی آروم آروم راحتتر شد. اولش حرفها کوتاه و محتاط بود، ولی کمکم مثل قبل جریان پیدا کرد. جونگکوک سعی میکرد خیلی فشار نیاره و ا.ت هم کمکم دیوارش رو پایینتر میآورد.
(آروم و امیدوار)
نشستن روی یه نیمکت کنار رودخونه. باد خنکی میاومد.
- ا.ت... خیلی دلم برات تنگ شده بود.
ا.ت یه لحظه ساکت موند و بعد آروم گفت.
(غمگین ولی نرم)
+ منم... خیلی. ولی هنوز همه چیز برام واضح نیست تهی.
جونگکوک سرش رو تکون داد.
(صادقانه)
- میفهمم. عجله نمیکنم. فقط میخوام بدونم که هنوز بهم فرصت میدی.
ا.ت سرش رو کمی به سمتش چرخوند و لبخند خیلی کوچیکی زد.
(گرم)
+ فرصت داری... فقط آروم پیش بریم.
اون شب بیشتر از قبل حرف زدن. از موسیقی، از روزهایی که نبودن، از اینکه چقدر هر دو غمگین بودن. جونگکوک دست ا.ت رو آروم گرفت و این بار ا.ت عقب نکشید.
(احساس امید)
وقتی جونگکوک ا.ت رو خونه رسوند، قبل از جدا شدن آروم بغلش کرد. ا.ت هم بغلش کرد، ولی کوتاهتر از همیشه.
(نرم)
+ شب بخیر تهی.
- شب بخیر بارون.
جونگکوک وقتی برگشت، برای اولین بار بعد از مدتها یه لبخند واقعی روی لبش نشست.
(امیدوار)
هنوز همه چیز مثل اول نبود، ولی حداقل غم دیگه تنها نبود. یه نور کوچیک امید دوباره روشن شده بود.
ا.ت هم وقتی تنها موند، هدفون رو گذاشت و یکی از ملودیهای قدیمیشون رو گوش داد. این بار اشک تو چشمش بود، ولی لبخند هم داشت.
(آروم شدن)
شاید... شاید بشه دوباره مثل قبل شد............
ادامه دارد.......
- ۱.۰k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط