Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.30
(از زبون نویسنده)
کمکم روزهای بهتری میرسید. جونگکوک و ا.ت دوباره شروع کردن به دیدارهای منظم، ولی هنوز آروم و بدون فشار. یه شب ا.ت پیشنهاد داد برن همون روفتاپ مورد علاقهشون.
(امیدوار)
هوا خنک بود و چراغهای شهر مثل همیشه قشنگ میدرخشیدن. نشستن روی صندلیها و چای داغ دستشون بود.
ا.ت آروم گفت:
(نرم)
+ این چند وقت خیلی به فکر بودم. میدونم که تو هم سختی کشیدی.
جونگکوک سرش رو تکون داد.
(صادقانه)
- آره... ولی ارزشش رو داشت. چون تو مهمی.
ا.ت یه لحظه به شهر نگاه کرد و بعد دستش رو گذاشت رو دست جونگکوک.
(گرم)
+ منم دلم برات تنگ شده بود. خیلی. فقط ترسیدم.
جونگکوک دستش رو فشار داد.
(عمیق)
- دیگه نترس. من اینجام. هر چی باشه با هم حلش میکنیم.
اون شب بیشتر از همیشه حرف زدن. از آینده، از موسیقی، از چیزایی که دوست دارن با هم انجام بدن. خندههای کوچیک برگشته بود و فاصله کمتر شده بود.
(احساس خوب)
وقتی جونگکوک ا.ت رو خونه رسوند، قبل از جدا شدن آروم پیشونیش رو بوسید.
- شب بخیر بارون.
ا.ت لبخند زد و این بار کامل بغلش کرد.
(شاد)
+ شب بخیر تهی.
جونگکوک با قلب سبک به خونه برگشت. برای اولین بار بعد از مدتها، با لبخند واقعی خوابید.
ا.ت هم تو تختش دراز کشید و به سقف خیره شد. غم هنوز کامل رفته نبود، ولی امید خیلی بیشتر شده بود.
(امید و آرامش)
شاید این بار واقعاً بتونن از اول بسازنش..........
ادامه دارد............
p.30
(از زبون نویسنده)
کمکم روزهای بهتری میرسید. جونگکوک و ا.ت دوباره شروع کردن به دیدارهای منظم، ولی هنوز آروم و بدون فشار. یه شب ا.ت پیشنهاد داد برن همون روفتاپ مورد علاقهشون.
(امیدوار)
هوا خنک بود و چراغهای شهر مثل همیشه قشنگ میدرخشیدن. نشستن روی صندلیها و چای داغ دستشون بود.
ا.ت آروم گفت:
(نرم)
+ این چند وقت خیلی به فکر بودم. میدونم که تو هم سختی کشیدی.
جونگکوک سرش رو تکون داد.
(صادقانه)
- آره... ولی ارزشش رو داشت. چون تو مهمی.
ا.ت یه لحظه به شهر نگاه کرد و بعد دستش رو گذاشت رو دست جونگکوک.
(گرم)
+ منم دلم برات تنگ شده بود. خیلی. فقط ترسیدم.
جونگکوک دستش رو فشار داد.
(عمیق)
- دیگه نترس. من اینجام. هر چی باشه با هم حلش میکنیم.
اون شب بیشتر از همیشه حرف زدن. از آینده، از موسیقی، از چیزایی که دوست دارن با هم انجام بدن. خندههای کوچیک برگشته بود و فاصله کمتر شده بود.
(احساس خوب)
وقتی جونگکوک ا.ت رو خونه رسوند، قبل از جدا شدن آروم پیشونیش رو بوسید.
- شب بخیر بارون.
ا.ت لبخند زد و این بار کامل بغلش کرد.
(شاد)
+ شب بخیر تهی.
جونگکوک با قلب سبک به خونه برگشت. برای اولین بار بعد از مدتها، با لبخند واقعی خوابید.
ا.ت هم تو تختش دراز کشید و به سقف خیره شد. غم هنوز کامل رفته نبود، ولی امید خیلی بیشتر شده بود.
(امید و آرامش)
شاید این بار واقعاً بتونن از اول بسازنش..........
ادامه دارد............
- ۲۵۰
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط