{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران

باران
میراث خانوادگی ما بود!
کوچک که بودم
از سقف خانه ی ما میچکید؛
بزرگ که شدم
از چشمانم!

#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۱)

بار فراق بستم و ، جز پای خویش راکردم وداع جملهٔ اعضای خویش ر...

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کنگیس برصورت بچرخان و خسوف آغا...

با آن همه نیاز که من داشتم به توپرهیز عاشقانه من ناگزیر بودم...

می‌شود به‌جای خواب به ریل‌هاو کفش‌هاو چشم‌ها فکر کردو نتیجه ...

باران که شدی مپرس این خانه کیستسقف حرم و مسجد و می خانه یکیس...

دخترانِ شهر به روستا فکر میکننددخترانِ روستا در آرزوی شهر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط