۲۱p
۲۱p
**ـ ... من یکی دیگه رو میگم.**
مکث کرد.
**ـ اونم... اسمش یون گیول بود.**
تو دلش گفت:
*«آفرین لارا. عالی گفتی. خیلی طبیعی. اصلاً معلوم نیست داری دروغ میگی.»*
ها یون گیول سرش را کمی کج کرد.
نگاهش روی صورت لارا ماند.
همان نگاهِ آرامِ رو مخ.
**ـ اسمش ها یون گیول بود؟**
آهسته گفت:
**ـ چه جالب.**
لارا ساکت ماند.
خجالت مثل موج به صورتش میزد.
چند لحظه بعد، خودش برای فرار از این سکوت پرسید:
**ـ راستی... اینجا کجاست؟**
ها یون گیول یک پوزخند زد.
انگار از همان سوال هم خسته شده بود.
**ـ آنقدر سوال داشتی، یادت رفت اصلی رو بپرسی.**
بعد با لحن خونسردی گفت:
**ـ اینجا دگو هست.**
لارا چشمهایش را ریز کرد.
دگو؟
**ـ میشه منو ببری سئول؟**
ها یون گیول بدون اینکه حتی نگاهش کند گفت:
**ـ نه. از شهر خوشم نمیاد.**
لارا لبهایش را جمع کرد.
چند ثانیه گذشت.
بعد همان صورتِ مظلومش را آورد وسط.
همان صورتی که آدم را مجبور به تسلیم میکرد.
ها یون گیول نگاهش کرد.
یک نفس کوتاه کشید.
و بالاخره کوتاه آمد.
**ـ .اه لعنتی ..باشه.**
لارا چیزی نگفت.
فقط سوار ماشین شد.
توی ماشین هم باز ساکت نماند.
باز به یون گیول زل زد.
بدون اینکه خودش بفهمد.
ها یون گیول همانطور که رانندگی میکرد، اخم ظریفی کرد.
**ـ یااا... اینقدر زل نزن.**
کمی مکث کرد.
**ـ جونگکوک میکشتتم.**
لارا یک خندهی کوتاه زد.
خندهای از سر خجالت.
و فوری نگاهش را دزدید.
چند دقیقه گذشت.
سکوت توی ماشین کش آمد.
بعد یون گیول چند دقیقه پرسید:
**ـ راستی... جونگکوک کیه؟**
**
**#BTS_ARMY**
**#Bts**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#junkook**
**Bts**
**#BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK**
**#BTS_ARMY**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#jungkook**
------
**ـ ... من یکی دیگه رو میگم.**
مکث کرد.
**ـ اونم... اسمش یون گیول بود.**
تو دلش گفت:
*«آفرین لارا. عالی گفتی. خیلی طبیعی. اصلاً معلوم نیست داری دروغ میگی.»*
ها یون گیول سرش را کمی کج کرد.
نگاهش روی صورت لارا ماند.
همان نگاهِ آرامِ رو مخ.
**ـ اسمش ها یون گیول بود؟**
آهسته گفت:
**ـ چه جالب.**
لارا ساکت ماند.
خجالت مثل موج به صورتش میزد.
چند لحظه بعد، خودش برای فرار از این سکوت پرسید:
**ـ راستی... اینجا کجاست؟**
ها یون گیول یک پوزخند زد.
انگار از همان سوال هم خسته شده بود.
**ـ آنقدر سوال داشتی، یادت رفت اصلی رو بپرسی.**
بعد با لحن خونسردی گفت:
**ـ اینجا دگو هست.**
لارا چشمهایش را ریز کرد.
دگو؟
**ـ میشه منو ببری سئول؟**
ها یون گیول بدون اینکه حتی نگاهش کند گفت:
**ـ نه. از شهر خوشم نمیاد.**
لارا لبهایش را جمع کرد.
چند ثانیه گذشت.
بعد همان صورتِ مظلومش را آورد وسط.
همان صورتی که آدم را مجبور به تسلیم میکرد.
ها یون گیول نگاهش کرد.
یک نفس کوتاه کشید.
و بالاخره کوتاه آمد.
**ـ .اه لعنتی ..باشه.**
لارا چیزی نگفت.
فقط سوار ماشین شد.
توی ماشین هم باز ساکت نماند.
باز به یون گیول زل زد.
بدون اینکه خودش بفهمد.
ها یون گیول همانطور که رانندگی میکرد، اخم ظریفی کرد.
**ـ یااا... اینقدر زل نزن.**
کمی مکث کرد.
**ـ جونگکوک میکشتتم.**
لارا یک خندهی کوتاه زد.
خندهای از سر خجالت.
و فوری نگاهش را دزدید.
چند دقیقه گذشت.
سکوت توی ماشین کش آمد.
بعد یون گیول چند دقیقه پرسید:
**ـ راستی... جونگکوک کیه؟**
**
**#BTS_ARMY**
**#Bts**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#junkook**
**Bts**
**#BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK**
**#BTS_ARMY**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#jungkook**
------
- ۱۳۱
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط