{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۲۲part

۲۲part

---
لارا گفت دوست براد.ر ناتنیم
و ماجرا یک زندگی شو از سیر تا پیاز گفت
و یون گیول با دهن باز
فقط به جاده چشم دوخته بود.

چند دقیقه بعد، ماشین جلوی یک عمارت بزرگ و باشکوه ایستاد.
ها یون گیول ماشین را خاموش کرد.
لارا بی‌معطلی پیاده شد و در را محکم کوبید.
به سمت عمارت دوید.
همین که به در رسید، در را با تمام قدرت کوبید.

چند لحظه بعد، در باز شد.
دو نگهبان با لباس‌های رسمی با تعجب به لارا خیره شدند.
یکی از آن‌ها با صدایی که پر از نگرانی بود، گفت:

**ـ خانم؟! شمایید؟**
**ـ آقایون دنبالتون بودن!**
لارا پرسید پسرا داخلی
ـبله بفرمایید

و لارا سریع، دست ها یون گیول را که تازه رسیده بود، محکم گرفتند و او را به داخل عمارت کشاندند.

لارا داد زد:
پسرااااا
به محض ورود، همه برگشتن صدای آشنایی بلند شد:

**ـ لارا!**


اعضا، که انگار از ترسِ نبود لارا دیوانه شده بودند، با دیدنش از جا پریدند و به سمتش هجوم آوردند.
همه او را در آغوش گرفتند.

جیمین، در حالی که لارا را محکم بغل کرده بود، با صدایی که از بغض می‌لرزید، گفت:

**ـ خوبی؟ نمیدونی چقدر دنبالت گشتیم! فکر کردیم...**
حرفش را خورد.
اما ناگهان نگاهش به بانداژِ روی سر لارا افتاد.
با خشم داد زد:

**ـ چیکار کردی با خودت؟!**

جونگ‌کوک که انگار منتظر همین لحظه بود، با چهره‌ای که از خشم سرخ شده بود، گفت:

**ـ اون عوضی این کارو کرد! می‌کشمش!**

جین کنارش ایستاد.
**ـ کجا بودی دختر؟**

لارا نگاهی به یون گیول انداخت.
**ـ دگو... سوهو منو برد دگو.**

جیمین که انگار بمب ساعتی‌اش منفجر شده باشد، با خشم فریاد زد:

**ـ اون عوضی رو می‌کشم!**
داشت به سمت در می‌رفت که لارا دستش را گرفت.
**ـ فعلاً ولش کن، جیمین.**

جیمین ایستاد.
با درماندگی دستی روی موهای لارا کشید.
**ـ باشه.**

جونگ‌کوک جلو آمد.
**ـ باید بریم دکتر.**

لارا سعی کرد لبخند بزند.
**ـ تازه اومدم، یکم بشینم.**

تهیونگ که تا آن لحظه ساکت بود، با کنجکاوی پرسید:

**ـ چطوری فرار کردی؟**

لارا نگاهی به ها یون گیول انداخت که تازه وارد شده بود.
**ـ یکی کمکم کرد... یون گیول.**

ها یون گیول که تا آن لحظه پشت ستون دیوار ایستاده بود، جلو آمد.
لارا دستش را گرفت و به سمت اعضا کشید.
**ـ اون کمکم کرد.
ها یون گیول دستی رو مو هاش کشید و با کلافه گی گفت
سلام
اعضا هم سلام کردن
لارا گفت
بشینین، همه‌چی رو تعریف می‌کنم.**

و از سیر تا پیاز ماجرا را تعریف کرد.
حتی از لحظه‌ای که با یون گیول روبرو شد.
وقتی حرف‌هایش تمام شد، سکوت سنگینی حکم‌فرما شد.
جیمین با خنده‌ای عصبی گفت:

**ـ پس بهش تیر زدی!**

لارا شانه بالا انداخت.
**ـ قبلاً مافیا بودم، یادت رفته؟**

همه خندیدند.
اما خنده‌هایشان تلخ بود.
جیمین، با حالتی جدی، دوباره پرسید:

**ـ ولی چرا اصلاً باید توی اون اتاق باشی که تفنگ رو میز باشه؟**

لارا در دلش گفت:
*«ذهنم اون قسمت‌ها که سوهو نزدیک شد و می‌خواست... می‌خواست بهم تجاوز کنه رو سانسور کردم. چی بگم؟»*

جین بحث را عوض کرد.
**ـ مهم اینه که سالمی.**

در همین حین، جونگ‌کوک که تمام مدت با نگاهش دسته یون گیول را که توی دست لارا بود، دنبال می‌کرد، با عصبانیت به یون گیول خیره شد.
انگار داشتند با نگاه همدیگر را می‌بلعیدند.
یون گیول که متوجه نگاه سنگین جونگ‌کوک شده بود، جلو رفت و چیزی در گوش لارا گفت:

**ـ فهمیدم جونگ‌کوک کیه.**

لارا با تعجب پرسید:
**ـ از کجا؟**

یون گیول فقط لبخندی زد و سرش را تکان داد.
لارا که نگاهش را به سمت جونگ‌کوک برگرداند، دید که جونگ‌کوک با عصبانیت تمام به یون گیول خیره شده است.
انگار داشتند با نگاه همدیگر را می‌بلعیدند.
لارا هم با ترس آب دهنش رو قورت داد
که نکنه جونگکوک کاری کنه

**
**#BTS_ARMY**
**#Bts**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#junkook**
**Bts**
**#BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK**
**#BTS_ARMY**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#jungkook**

------
دیدگاه ها (۰)

می‌خوام در کنار فیک سئول زیرزمینی به فیک دیگه هم بذارم: "متر...

۲۱p**ـ ... من یکی دیگه رو می‌گم.** مکث کرد. **ـ اونم... اس...

20**part*---لارا بعد از چشمک ها یون گیول، یهو حس کرد لپاش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط