{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

20**part*

20**part*

---

لارا بعد از چشمک ها یون گیول، یهو حس کرد لپاش داغ شد. سرش رو انداخت پایین و با گوشه‌ی لبش ور رفت.

*«یعنی... یعنی ازم خوشش اومده؟ آخه... ها یون گیول و چشمک؟ غیر ممکنه!»*

توی دلش شروع کرد به بافتن رویاهای کوچیک.
*«اگه جونگ‌کوک بفهمه چی؟ وای... اگه جونگ‌کوک بفهمه یکی بهم چشمک زده، حتماً میاد و ها یون گیول رو تیکه‌تیکه می‌کنه! البته... امیدوارم اون‌قدر عصبی نشه که خودمم قاطیِ ماجرا بشم.»*

لبخندِ ریز و خجالت‌زده‌ای روی لبش نشست. داشت توی ذهنش دعوای خیالی جونگ‌کوک و یون گیول رو تصور می‌کرد که یهو صدای بم و آروم ها یون گیول مثل پتک خورد وسطِ خیالاتش:

**ـ داری به چی می‌خندی؟**

لارا پرید. با دستپاچگی سرش رو آورد بالا.

**ـ هوم؟ هیچی! داشتم... داشتم به اون گرگ فکر می‌کردم.**

ها یون گیول یه ابروش رو برد بالا و با یه لبخندِ کج، جوری که انگار قشنگ می‌دونست لارا داره دروغ میگه، خیره شد بهش.

**ـ به گرگ می‌خندیدی؟ لارا، تو یا خیلی شجاعی، یا خیلی... احمق.**

لارا اخمی کرد و سعی کرد خودش رو جدی نشون بده.

**ـ نه، یعنی... منظورم این بود که... خب، شما خیلی عجیبی!**

ها یون گیول از جاش بلند شد. دستاش رو توی جیب شلوارش فرو کرد و چند قدم به سمتِ درِ کلبه رفت. بدون اینکه برگرده، با صدای آرومی گفت:

**ـ عجیبیِ من مالِ الان نیست. اگه می‌خوای زنده بمونی، بهتره به جایِ فکر کردن به اینکه من از چی خوشم میاد یا نه، فکر کنی چطور می‌تونی از این جنگلِ کوفتی، اونم وقتی بادیگاردها هنوز دورت می‌چرخن، جون سالم به در ببری.**

لارا دهنش باز موند. انگار ذهنش رو خونده بود! با دستپاچگی گفت:

**ـ وایسا ببینم... تو... تو ذهن می‌خونی؟!**

ها یون گیول برگشت. نگاهش این بار سرد نبود، یه شیطنتِ خاصی توش بود.

**ـ نه، ولی تو انقدر بلند فکر می‌کنی که صدایِ فکرات تا پشتِ بومِ این کلبه هم می‌رسه.

لارا دستش رو گذاشت روی لپاش. سرخ سرخ شده بود.

**ـ اوه... پس... شنیدی چی گفتم؟**

ها یون گیول دوباره به راهش ادامه داد و با لحنی که معلوم نبود جدیه یا داره دستش می‌ندازه، گفت:

**ـ فقط بخشی که گفتی جونگ‌کوک می‌کُشتم رو شنیدم. بقیه رو گذاشتم برای بعد.**

لارا همون‌جا خشکش زد.

---

**Bts**
**#BTS_ARMY**
**#Bts**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#junkook**
**Bts**
**#BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK**
**#BTS_ARMY**
**#فیک_جونگکوک #تصور_جونگکوک #سناریو_بی_تی_اس**
**#jungkook**

---
دیدگاه ها (۱)

19**part---ها یون کیول، بعد از اون همه حرف‌های گنگ و مرموز، ...

p18---نگاه لارا مدام این‌ور و اون‌ور می‌رفت. پاهایش می‌لرزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط