{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.26
(روایت از زبان جونگ کوک)


همین که چراغ‌ها خاموش شد، دست ا.ت رو گرفتم. (هعی شانسسس)

-پشت سر من بمون.

صدای قدم‌ها توی تاریکی پیچید.
ا.ت آروم گفت:

+جونگ‌کوک، تهیونگ کجاست؟

-نمی‌دونم.

صدای تهیونگ از چند متر اون‌طرف‌تر اومد.

×من اینجام. (یوهوووو من یه روحممم زارت!👻 حرف های منو جدی نگیرین من فقط یه پارازیت وسط فیکمم😁)

بعد یه صدای دیگه شنیدم.

+جونگ‌کوک...

خشکم زد.
این صدا از پشت سرمون بود.
همون لحظه چراغ‌های اضطراری روشن شدن.
برگشتم.
هیچ‌کس نبود.
اما روی زمین، درست جلوی پام، یه گوشی افتاده بود.
صفحه‌ش روشن بود.
یه ویدیو در حال پخش بود.
ویدیو مربوط به چند سال قبل بود.
من و ا.ت توی تصویر نبودیم.
تهیونگ بود.
و کنار اون...
همون مردی که توی عکس دیده بودم.
ا.ت آروم گفت:

+این همونه...

-می‌شناسیش؟

+نه.

تهیونگ از پشت سرمون گفت:

×من می‌شناسمش.

هر دومون برگشتیم.
تهیونگ این بار جدی بود.

×اسمش هان جوعه. (یه اسم خیلی رندوم گفتم)

چند ثانیه سکوت شد.

-هان جو؟

تهیونگ سرش رو تکون داد.

×اون کسیه که باعث شد من و ا.ت از هم جدا بشیم.

نگاهم رو بهش دوختم.

-چطور؟

تهیونگ نفس عمیقی کشید.

×چون اون از همون اول ا.ت رو می‌خواست. (🤣🤣🤣🤣 فیلم ترکی هندی ایرانی ترکیبی)

ا.ت با ناباوری گفت:

+چی؟

تهیونگ ادامه داد:

×ولی این فقط نصف ماجراست.

همون لحظه گوشی روی زمین دوباره روشن شد.
پیام جدید:
«تهیونگ، زیادی حرف زدی.»
بعد پیام دوم:
«حالا نوبت منه.»
صدای قفل شدن درهای کتابخونه از دور اومد.
نگاهم رو سمت در خروجی بردم.
قفل شده بود.
تهیونگ آروم گفت:

×فکر کنم دیگه وقتشه بفهمید چرا اینجا جمع‌تون کردم.............

ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.27(روایت از زبان ا.ت)ص...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دوم p.28(روایت از زبان نویسن...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دوم p.25 (روایت از زبان ا.ت...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.24(روایت از زبان جونگ ...

پارت 20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط