Forbidden Weakness
Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.28
(روایت از زبان نویسنده)
فضای کتابخونه کاملاً ساکت شده بود.
ا.ت بین جونگکوک و تهیونگ ایستاده بود و هنوز نمیدونست باید به کدوم حرف اعتماد کنه.
صدای هان جو دوباره از بلندگو پخش شد.
*فکر کنم وقتشه همهچی رو تموم کنیم.
چراغهای سالن یکدفعه روشن شدن.
تهیونگ به اطراف نگاه کرد.
×هان جو، خودتو نشون بده.
صدای خندهای از بلندگو اومد.
*هنوزم عجله داری، تهیونگ؟
بعد صفحهی بزرگ بالای سالن روشن شد.
اولین تصویر روی صفحه...
عکس قدیمی ا.ت و تهیونگ بود.
بعد عکس خونهی قدیمی ا.ت.
بعد عکس خونهی جونگکوک که قبل از آتیشسوزی گرفته شده بود.
ا.ت با دیدن عکسها خشکش زد.
+اینا رو از کجا آورده؟
جونگکوک چیزی نگفت.
چون تصویر بعدی ظاهر شده بود.
تصویری از پدر ا.ت و پدر جونگکوک.
هر دو کنار هم ایستاده بودن.
تهیونگ هم با دیدن تصویر شوکه شد.
-نه...
جونگکوک به صفحه نزدیکتر شد.
-این عکس مال کیه؟
روی تصویر تاریخ چند سال قبل ثبت شده بود.
ا.ت آروم گفت:
+این قبل از آشنایی ماست...
تصویر عوض شد.
این بار یه فایل صوتی روی صفحه ظاهر شد.
صدای پدر جونگکوک پخش شد:
«همهچیز باید طبق نقشه پیش بره.»
بعد صدای پدر ا.ت:
«و ازدواج این دوتا بهترین راهه.»
ا.ت نفسش بند اومد.
+ازدواج...؟
جونگکوک به صفحه خیره مونده بود.
تهیونگ هم برای اولین بار واقعاً ترسیده بود.
صدای هان جو دوباره پخش شد.
*حالا فهمیدید چرا ا.ت از اول انتخاب شد؟
صفحه سیاه شد.
بعد یک جمله ظاهر شد:
«آتشسوزی اتفاقی نبود.»
چند ثانیه هیچکس حرف نزد.
جونگکوک آروم گفت:
-چی؟
صدای هان جو جواب داد:
*خونهی جئونها رو خودشون آتیش نزدن.
ا.ت دستش رو جلوی دهنش گرفت.
+اون آتیشسوزی...
هان جو ادامه داد:
شروع نقشه بود.
بعد صفحه برای آخرین بار روشن شد.
یک فایل جدید ظاهر شد.
نام فایل:
PROJECT: FORBIDDEN WEAKNESS
و درست زیرش...
اسم ا.ت.
ا.ت چند قدم عقب رفت.
+نه...
جونگکوک به صفحه خیره مونده بود.
چون حالا همهچیز یه معنی دیگه پیدا کرده بود.
ازدواج اجباری...
پیامهای تهدیدآمیز...
بازگشت تهیونگ...
حتی آتشسوزی...
شاید هیچکدوم اتفاقی نبود.
و بدتر از همه...
ا.ت از اول هدف اصلی این نقشه بود.............
ادامه دارد...........
بچه ها
گاهی ممکنه توی فیک به اسم کیان برخورد کنین
اول اسم هان جو رو کیان گذاشته بودم ولی چون دیدم کلا با اسم های کره ای پیش رفتم، ویرایش زدم و هان جو کردم اسمش رو. گاهی بعضی جاها ممکنه یادم بره.
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.28
(روایت از زبان نویسنده)
فضای کتابخونه کاملاً ساکت شده بود.
ا.ت بین جونگکوک و تهیونگ ایستاده بود و هنوز نمیدونست باید به کدوم حرف اعتماد کنه.
صدای هان جو دوباره از بلندگو پخش شد.
*فکر کنم وقتشه همهچی رو تموم کنیم.
چراغهای سالن یکدفعه روشن شدن.
تهیونگ به اطراف نگاه کرد.
×هان جو، خودتو نشون بده.
صدای خندهای از بلندگو اومد.
*هنوزم عجله داری، تهیونگ؟
بعد صفحهی بزرگ بالای سالن روشن شد.
اولین تصویر روی صفحه...
عکس قدیمی ا.ت و تهیونگ بود.
بعد عکس خونهی قدیمی ا.ت.
بعد عکس خونهی جونگکوک که قبل از آتیشسوزی گرفته شده بود.
ا.ت با دیدن عکسها خشکش زد.
+اینا رو از کجا آورده؟
جونگکوک چیزی نگفت.
چون تصویر بعدی ظاهر شده بود.
تصویری از پدر ا.ت و پدر جونگکوک.
هر دو کنار هم ایستاده بودن.
تهیونگ هم با دیدن تصویر شوکه شد.
-نه...
جونگکوک به صفحه نزدیکتر شد.
-این عکس مال کیه؟
روی تصویر تاریخ چند سال قبل ثبت شده بود.
ا.ت آروم گفت:
+این قبل از آشنایی ماست...
تصویر عوض شد.
این بار یه فایل صوتی روی صفحه ظاهر شد.
صدای پدر جونگکوک پخش شد:
«همهچیز باید طبق نقشه پیش بره.»
بعد صدای پدر ا.ت:
«و ازدواج این دوتا بهترین راهه.»
ا.ت نفسش بند اومد.
+ازدواج...؟
جونگکوک به صفحه خیره مونده بود.
تهیونگ هم برای اولین بار واقعاً ترسیده بود.
صدای هان جو دوباره پخش شد.
*حالا فهمیدید چرا ا.ت از اول انتخاب شد؟
صفحه سیاه شد.
بعد یک جمله ظاهر شد:
«آتشسوزی اتفاقی نبود.»
چند ثانیه هیچکس حرف نزد.
جونگکوک آروم گفت:
-چی؟
صدای هان جو جواب داد:
*خونهی جئونها رو خودشون آتیش نزدن.
ا.ت دستش رو جلوی دهنش گرفت.
+اون آتیشسوزی...
هان جو ادامه داد:
شروع نقشه بود.
بعد صفحه برای آخرین بار روشن شد.
یک فایل جدید ظاهر شد.
نام فایل:
PROJECT: FORBIDDEN WEAKNESS
و درست زیرش...
اسم ا.ت.
ا.ت چند قدم عقب رفت.
+نه...
جونگکوک به صفحه خیره مونده بود.
چون حالا همهچیز یه معنی دیگه پیدا کرده بود.
ازدواج اجباری...
پیامهای تهدیدآمیز...
بازگشت تهیونگ...
حتی آتشسوزی...
شاید هیچکدوم اتفاقی نبود.
و بدتر از همه...
ا.ت از اول هدف اصلی این نقشه بود.............
ادامه دارد...........
بچه ها
گاهی ممکنه توی فیک به اسم کیان برخورد کنین
اول اسم هان جو رو کیان گذاشته بودم ولی چون دیدم کلا با اسم های کره ای پیش رفتم، ویرایش زدم و هان جو کردم اسمش رو. گاهی بعضی جاها ممکنه یادم بره.
- ۳۲۱
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط